نیم نوشته

نیم نوشته های من

نیم نوشته

نیم نوشته های من

نیم نوشته

تجربیات 5 ساله ی من از زمانی که روی زمین فرود اومدم

طبقه بندی موضوعی

قناعت

دوشنبه, ۲۷ شهریور ۱۳۹۱، ۰۵:۳۰ ق.ظ
امروز حدیثی تو تلویزیون جلب توجهم رو کرد ... در مورد توانگری با قناعت ... و مثل همیشه که وقتی قراره درسی بگیرم ، اتفاقات پشت سر همی بهم اون درس رو گوشزد می کنن دوستی زنگ زد و شروع کرد به درد دل که دیگه از بی پولی خسته شده و نمی تونه اینجور ادامه بده ... (در شرایطی که خیلی ها آرزوی داشتن زندگی ای مثل اون رو دارن و منظورش از بی پولی نداشتن چندین میلیون در ماه و حساب پس انداز آنچنانی بود ! ) قناعت چیه ؟ اولین چیزی که در ذهنم متصور میشم یک پیرمرد فقیر با لباسهای وصله و پینه و کاسه ی گداییه ... یا یه خونه ی کاهگلی تو جنوب شهر ! اما قناعت یعنی قانع بودن ... آیا قانع بودن مخالف امید داشتن ، آرزو داشتن ، تلاش کردن برای رفاه و شادی و توانگریه ؟! نه ! من قانعم ، به این معنی که این لحظه و اینجا ... در شرایطی که هستم با فروتنی و پذیرش و آرامش راضی و شادم ... و با امید و ایمان با رضایتی که دارم بیشترین و بهترین تلاشم رو برای ساختن آیندم می کنم . من قرقر نمی کنم ، نق نمی زنم ، اعصابم رو خرد نمی کنم که چرا ندارم ... شکرگزاری می کنم و با تلاش به دست میآرم ... برای من این یعنی قناعت . وقتی آدم از انچه که داره شادمان و راضی و شکرگزار باشه واقعا احساس توانگری می کنه و با این احساس ، با امید و ایمان می تونه بیشتر و بیشتر بدست بیاره ولی برای رفاهش ، برای سلامتش ، برای آرامش و آسایشش نه برای حرص زدن ... گفت چشم تنگ دنیادوست رایا قناعت پر کند یا خاک گور
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۱/۰۶/۲۷
نیم نوشته

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی