نیم نوشته

نیم نوشته های من

نیم نوشته

نیم نوشته های من

نیم نوشته

تجربیات 5 ساله ی من از زمانی که روی زمین فرود اومدم

طبقه بندی موضوعی

نگاه

سه شنبه, ۷ خرداد ۱۳۹۲، ۱۲:۳۱ ب.ظ
یه اتفاق ساده درکی قشنگ بهم داد ! براتون تعریف می کنم . درب خونه ی ما کنار قفلش یه سوراخ داره که شیشش شکسته و بارها وقتی کلیدم رو جا می ذاشتم تو خونه بغض می کردم که بااااز باید انگشتم رو از این شیشه بکنم داخل و به سختی و زجر و مرارت در رو باز کنم ... جدی جدی کار سختی بود ، گاهی دستم زخم می شد ، گاهی موفق نمی شدم و ساعتی پشت در معطل می شدم تا باز انرژی بگیرم و از نو شروع کنم !!! یک روز که نمی دونم چرا داشتم به این قفل و شیشه نگاه می کردم یه نقطه روی دستگیره دیدم و فهمیدم باز کردن در به اون روش کذایی چقدر آسون بوده و من کافی بوده از این نقطه واسه باز کردنش استفاده می کردم ولی  اینقدر زجر کشیده بودم ... از اون به بعد هر وقت اونقدر عجله دارم که وقت ندارم کلید رو از جیبم در بیارم ظرف کمتر از سه ثانیه در باز میشه ! حالا نکته ی این داستان ظاهرا بی ربط و پیچیده کجاست ؟! چیزی که اونقدر منو زجر داد قفل نبود ... وقتایی که مثل یتیما پشت در مینشستم و به زمین و زمون و شانس و خونه و در و قفل ساز و ... غر می زدم فقط کافی بود نگاه خودم و آگاهیم رو عوض کنم ... این روزها قفل همون قفله ... منم که فهمیدم چطور باید یه قلق کوچیک رو یاد بگیرم .. زندگی هم همینه ... زندگی همون چیزیه که میلیونها سال نوع بشر داره تجربش می کنه و بدون توجه به آدمهایی که میان و میرن داره مسیر خودش رو ادامه میده ... ماییم که با نگاههای متفاوتمون به شرایطی یکسان به روشهای مختلف برخورد می کنیم و نتایج مختلف می گیریم  ... زندگی همیشه زیباست ، ماییم که گاهی با عینک بد بینی به اون نگاه می کنیم ... زندگی سخت ساده است و ما گاه چه ساده به آن سخت می نگریم ...
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۲/۰۳/۰۷
نیم نوشته

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی