نیم نوشته

نیم نوشته های من

نیم نوشته

نیم نوشته های من

نیم نوشته

تجربیات 5 ساله ی من از زمانی که روی زمین فرود اومدم

طبقه بندی موضوعی

عادی شدن

دوشنبه, ۱ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۶:۲۷ ق.ظ
دوستان خوبم ... یکی از مشکلات بزرگی که داریم به نظر من نوعی از فراموشیه ! فراموش کردن چیزهایی که عادی میشن ... هر چقدر که بزرگ ، مهم ، کمیاب و ... باشن ... وقتی عادی میشن ، انگار که جلوی چشمامون کمرنگ می شن ... این اتفاق روی بخشای زیادی از زندگیمون تاثیر میذاره ... حالا چطور شد که این به ذهنم رسید ؟ دیروز داشتم مرور می کردم که علیرغم آرامش و موفقیت های نسبی زندگیم ، چرا اون انرژی و لذت سالهای پیش در زندگیم نیست ... و دیدم خیلی چیزها واسم اونقدر تکراری شده که نمی بینم و بهشون عمل نمی کنم ... اون موقع ها 90 دقیقه و هر روز در جلسات بودم ، روزانه 100 تا اس ام اس زیبا با 50 نفر دوست با انرژی بهبودی رد و بدل می کردم ، بیشتر عشق می دادم و توی جلسه مشتاقانه دنبال دوستای تازه وارد می گشتم ... و امروز این کارها اونقدر تکراری شده که خیلی کمرنگ شده ... خوب نتیجه اینه که آرامشم هم کم رنگ بشه ... در مورد کسانی که دوستشون داریم و در کنار خودمون داریمشون ... اگر در حال مراقبه و آرامش ، فکر یک لحظه نبودنشون رو بکنیم ... گاهی وجودمون آنچنان تکون می خوره که باور نکردنیه ... اما حالا که داریمشون ... خیلی وقتها کاملا فراموش می کنیم ... دیروز روز مادر بود ... و خیلی حسرت خوردم که مادرم در کنارم نیست ، حالا که بزرگ شدم و دستم به دهنم میرسه ... تا بتونم یه کوچولو از زحماتش رو جبران کنم ... چندتا از شما مادراتون در کنارتون هستن ؟ چه می کنید براشون ... - نه فقط روز مادر و با یه کادوی 20-50 هزار تومنی !!! - ...
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۳/۰۲/۰۱
نیم نوشته

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی