نیم نوشته

نیم نوشته های من

نیم نوشته

نیم نوشته های من

نیم نوشته

تجربیات 5 ساله ی من از زمانی که روی زمین فرود اومدم

طبقه بندی موضوعی

ترس

پنجشنبه, ۲۱ آبان ۱۳۹۴، ۱۰:۰۴ ق.ظ

دیشب باز به سراغ لیستی از ترسها رفتم ... ترسهایی که پنهانش می کنیم ... ترسهایی که باهاشون زندگی می کنیم ...

و در جمع قشنگ دیشب درکهایی در من شکل گرفت که من رو یاد درکهای آنی ای انداخت که در گذشته به محظ دریافتشون اونها رو اینجا به اشتراک می ذاشتم ...

اولین جرقه از اینجا شروع شد : "پنهان کردن ترس " ... پنهان کردن ... چرا ترسهامون رو پنهان می کنیم ؟ اصلا توی این دنیا انگار هر چیزی که مخفی کردنی و پنهان کردنی باشه یه گیری داره ... وقتی ترسی رو پنهان می کنم انگار به #صدا میگم بفرما ، من در اختیارتم ... و کاری که #صدا میکنه اینه که شروع می کنه از ابزارش که نواقص اخلاقی منه استفاده می کنه برای این پنهان کاری ، برای متوقف کردنم ، برای جلوگیری از رشدم ، برای جلوگیری از تجربه ی زیبایی های زندگیم ...

مثالش : من از تغییر شغل می ترسیدم ... و شروع کردن به این پنهان کردن .. میکروفن بدنم رو دادم دست #صدا ... من شغلم رو دوست دارم(دروغ) ... اینجا راحتم (دروغ)... اصلا غیر از این شغل کاری نمی تونم بکنم(انکار) ... من اوضاعم از خیلی ها اینجا بهتره (مقایسه ، خود بزرگ بینی ) و دهها دیالوگ دیگه ...


بحث ترس ادامه دارد ...


پ . ن : تازه فهمیدم که بعد از سالها ننوشتن چقدر سخت شده نوشتن برام ... اصلا انگار توی نیم نوشته ی قبلی به یه زبون دیگه حرف می زدم ... خداوندا کمکم کن تا بتونم احساسات و تجربیاتم رو اینجا به اشتراک بذارم .

پ . ن : چون باید یه فکری برای تعریف دوباره ی "صدا" بکنم و مطلبی دربارش بنویسم ، علی الحساب "شیطان رجیم درون کله " رو جایگزین #صدا بکنید !

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۸/۲۱
نیم نوشته

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی