نیم نوشته

نیم نوشته های من

نیم نوشته

نیم نوشته های من

نیم نوشته

تجربیات 5 ساله ی من از زمانی که روی زمین فرود اومدم

طبقه بندی موضوعی

۳۴ مطلب در تیر ۱۳۹۱ ثبت شده است

۳۱تیر
فکرم دائم دنبال مشکلاتمه ... فکرم دائم دنبال دردسرهامه ... فکرم دائم تو اتفاقای گذشته سیر می کنه ... فکرم دائم بهم می گه چه مسائلی در آینده پیش رو دارم ... فکرم دائم بهم می قبولونه که خوشبخت نیستم ... فکرم دائم منو مشغول انواع نارضایتی از شرایطم می کنه ... فکرم ... فکرم ... فکرم ... به نظرتون مشکل همین خود "فکر" نیست ؟! که دائم حواسمو به گذشته و آینده و مشکلات و ترسهای توهمی و ... مشغول می کنه که یادم نیافته "الان" مشکلی ندارم جز خود فکر ؟! اینکه دائم می خواد حواسم اونقدر پرت باشه و اونقدر نا آرام باشم که "راضی" نباشم ، که یادم نیافته خدایی هست ... و عشق هست ... و زیبایی ها و آرامش ... و حواسم نباشه برای اینهمه زیبایی می تونم شکر گذار باشم ... اینکه اینقدر ذهنمو درگیر مسئله کذایی "تنهایی " می کنه که فراموش کنم "هیچ کس تنها نیست !!! " چون خدایی هست ... تلویزیون روزی هزار بار پیام خدا رو بهم گوش زد می کنه !  آهاااااااااااااااااااای ! هیچ کس تنها نیست !!! و من باز حس می کنم تنهام و بی کس و بی یاورم ... خدایا دست گرمتو از شونه های سردم بر ندار ...
نیم نوشته
۲۹تیر
نقلی مستقیم و بی اجازه از وبلاگ آندیا !  زندگی را نخواهیم فهمید اگراز همه گل‌های سرخ دنیا متنفر باشیم فقط چون در کودکی وقتی خواستیم گل‌سرخی رابچینیم خاری در دستمان فرو رفته است. زندگی را نخواهیم فهمید اگردیگر آرزو کردن و رویا دیدن را از یاد ببریم و جرات زندگی بهتر داشتن را لب تاقچه به فراموشیبسپاریم فقط به این خاطر که در گذشته یک یا چند تا از آرزوهایمان اجابت نشدند. زندگی را نخواهیم فهمید اگرعزیزی را برای همیشه ترک کنیم فقط به این خاطر که در یک لحظه خطایی از او سر زد وحرکت اشتباهی انجام داد. زندگی را نخواهیم فهمید اگر دیگر درس و مشق را رها کنیم و به سراغ کتاب نرویم فقط چون در یک آزمون نمره خوبی بهدست نیاوردیم و نتوانستیم یک سال قبول شویم. زندگی را نخواهیم فهمید اگردست از تلاش و کوشش برداریم فقط به این دلیل که یک بار در زندگی سماجت و پیگیری مابی‌نتیجه ماند. زندگی را نخواهیم فهمید اگرهمه دست‌هایی را که برای دوستی به سمت ما دراز می‌شوند، پس بزنیم فقط به این دلیلکه یک روز، یک دوست غافل به ما خیانت کرد و از اعتماد ما سوءاستفاده کرد. زندگی را هرگز نخواهیم فهمید اگرفقط چون یکبار در عشق شکست خوردیم دیگر جرات عاشق شدن را از دست بدهیم و ازدل‌ بستن بهراسیم. زندگی را نخواهیم فهمید اگرهمه شانس‌ها و فرصت‌های طلایی همین الان را نادیده بگیریم فقط به این خاطر که در یک یاچند تا از فرصت‌ها موفق نبوده‌ایم. فراموش نکنیم که بسیاری اوقات در زندگی وقتی به در بسته‌ای می‌رسیم و یک‌صد کلید دردستمان است، هرگز نباید انتظار داشته باشیم که کلید در بسته همان کلید اول باشد.شاید مجبور باشیم صبر کنیم و همه صد کلید را امتحان کنیم تا یکی از آنها در را باز کند.گاهی اوقات کلید صدم کلیدی است که در را باز می‌کند و شرط رسیدن به این کلید امتحانکردن نود‌ و نه کلید دیگر است. یادمان باشد که زندگی را هرگز نخواهیم فهمید اگر کلیدصدم را امتحان نکنیم فقط به این خاطر که نود و نه کلید قبلی جواب ندادند. از روی همینزمین خوردن‌ها و دوباره بلندشدن‌هاست که معنای زندگی فهمیده می‌شود و ما باتوانایی‌ها و قدرت‌های درون خود بیشتر آشنا می‌شویم. زندگی را نخواهیم فهمید اگر از ترس زمین خوردن هرگز قدم در جاده نگذاریم
نیم نوشته
۲۹تیر
گام بعدی ... اینکه به هر کس که خسارت زدم ... در صورت امکان جبران کنم ! اینهمه راه رو اومدم تا آمادگی این کار رو پیدا کنم ... و خیلی شهامت می خواد ... ولی با تکیه به خدای مهربونم این راه رو می رم ... می خوام  زندگی ام رو بدون احساس دین و گناه حس کنم ... ظاهرش سخته ولی هیجان انگیزه ... جبران کردن ها فقط با یه "ببخشید " ممکن نیست ... و شاید سخت باشه ... شاید درد داشته باشه تو چشم کسی نگاه کنی و بهش بگی باهاش چه کردی ... مهم ترین بخش جبران خسارت برای من اینه که دیگه کارهای گذشته رو تکرار نکنم ... دیگه دل کسی رو نشکنم ... دیگه خودخواهانه کسی رو ندیده نگیرم ... خیانت نکنم ... باید از همه ی کسانی که بهشون آسیب زدم لیست تهیه کنم و ببینم چه دسته گلی به آب دادم ... ماه رمضان وقت خوبیه برای این کار ... بعد نوبت خودم میشه ... چقدر در حق خودم ظلم کردم ... چقدر به خودم آسیب زدم ... با خودم و روح و جسمم چه کردم ؟ از خدا قدرت می خوام ... هشتمین و نهمین گامهام رو محکم بردارم و از پله های مسیر آرامشم باز جلوتر برم ... برام دعا کنید . (دوستان خوبم ... انجام این کار رو بدون آگاهی و راهنمایی و رفتن مسیری که تا امروز پیمودم توصیه نمی کنم چون ممکنه خسارات بدتری به بار بیارید ... )
نیم نوشته
۲۸تیر
از خدا خواستم عادتهای زشتم را ترکم بدهد فرمود : خودت باید آنها را رها کنی ! از او درخواست کردم فرزند معلولم را شفا دهد  فرمود : لازم نیست روحش که سالم است  جسم هم که موقتی است . از او خواستم لااقل به من صبر عطا کند.  فرمود : صبر حاصل سختی و رنج است . عطا کردنی نیست آموختنی است. گفتم :مرا خوشبخت کن فرمود:نعمت از من خوشبخت شدن از تو! از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نکند فرمود :رنج از دلبستگی های دنیایی جدا و به من نزدیک ترت میکند  از او خواستم روحم را رشد دهد فرمود: نه تو خودت باید رشد کنی  من فقط شاخ و برگ اضافی ات را هرس میکنم تا بارور شوی  از خدا خواستم کاری کند از زندگی لذت کامل ببرم  فرمود : برای این کار من به تو زندگی داده ام. از خدا خواستم کمکم کند همان قدر که او مرا دوست دارد من هم دیگران را دوست بدارم خدا فرمود : آها بالاخره اصل مطلب دستگیرت شد.
نیم نوشته
۲۶تیر
دقت کردید چرا اسم وبلاگ رو مسیر آرامش انتخاب کردم ؟ دلیلش اینه که آرامش یه چیز خاص نیست که گلوپی ! بیافته وسط زندگیمون و ما هم برش داریم و تا آخر عمر داشته باشیمش ... با یه دعای آرامش همه چیز تا آخر عمر آرام نمی شه ... آرامش یه مسیره ... مسیری برای پیمودن ... هر چقدر این مسیر رو بیشتر طی می کنی آرامشت عمیق تر میشه ... روزی میرسه که مثل دریا عمیق بشی ... مشکلات زندگی سطح دریا می شن و ممکنه موج داشته باشه ، طوفانی باشه ولی درون دریا ... عمق دریا ... هرگز ناآرام نمی شه . این مسیر چی هست ؟ هر آنچه که تا امروز نوشتم بخشی از مسیریه که طی می کنم تا آرامش رو بیشتر و بیشتر احساس کنم . باید نگاهمون رو عوض کنیم ، چشمهامون رو بشوریم ، عملکردمون رو هم باید اصلاح کنیم ... آگاهی و عملکرد رو به کار بگیریم ... روال زندگی روزمره رو درست طی کنیم و هر روز آرامش بیشتری به وجودمون جذب کنیم ...
نیم نوشته
۲۶تیر
چرا زندگی می کنیم ؟ دلمون به چی خوشه ؟ دلیل زندگیمون چیه ؟ انگیزمون برای یک ساعت بعد چیه ؟ این سوالا ظاهرا کمی تلخ و نیش دار میان ... ولی چرا ؟ شاید علتش اینه که برای هیچکدوم جواب درستی نداریم ! فکر کنید یه انسان که مسیر آرامشش رو پیدا کرده و داره توش حرکت میکنه با این سوالا برخورد کنه ... برای هر کدوم جوابی داره که بهش افتخار میکنه ... اینروزها ما آدمها عموما مسیر رو اشتباه رفتیم . خودآگاه و ناخودآگاه داریم برا خودمون دلیل و انگیزه میسازیم که فقط بتونیم ادامه بدیم ... یکی عاشق پوله ... اضافه کردن پولهاش انگیزه ای میشه واسه لحظه لحظه زندگیش ... یکی عاشق عشقه ! ... عشقش حتی با هزار کیلومتر فاصله بهش دلیلی میده برا هر ساعتش ... هر بار که یادش بیافته ... هر بار که به امید وصال فکر کنه ... اینا میشه دلیل برا گذران زندگی ... بعضی ها خودشون رو تو چیزهایی مثل مواد ، الکل ، قمار ، سکس ، پرخوری و ... غرق میکنن ... مصرف بعدی میشه انگیزه ی ساعت بعدشون !  بعضی ها پست و مقامشون ... بعضی ها تیپ و قیافشون ... بعضی ها ... دردآوره که این انگیزه ها سرانجام به نا امیدی میرسه ... هیچ کدوم از این دلیلها دلیل واقعی بودن ما نیست ... سرخورده میشیم ... مأیوس میشیم ... و افسردگی و ناامیدی آخر این مسیره اما دلیل واقعی بودن ما اینجا چیه ؟ انسانهایی که راه رو پیدا کردن چی میگن ؟ اون جوابی که بهش افتخار می کنن چیه ؟ می دونم تو قلب هر کدوممون جواب این سوال هست ... بیاید دست از انکارش برداریم ... از ترس به نگاه کردنش ... بیاید از قلبمون بپرسیم و با خودمون صادق باشیم ... تو بخش نظرات دوست دارم نظرتون رو در مورد دلیل واقعی بودنمون بدنم ...
نیم نوشته
۲۵تیر
روزهایی هست که اونقدر غرق دنیا می شم که "خودم" رو یادم میره ... مسیرم رو ... مثل بچه ی بازیگوشی که غرق در یه اسباب بازی های جدید میشه از خودم دووووووووور میشم ... و تو اون روزها وقتی میام سروقت وبلاگ تازه یادم میافته "من"ی هم بود که مسیری رو دنبال می کرد ... گاهی یادم میره تو این دنیا برای کاری اومدم ... یادم میره ... دیگه یاد گرفتم خودم رو سرزنش نکنم ... علی الحساب من یکی از اهالی زمین - این بازیچه ی بزرگ - م ، نیازهایی زمینی ، مشغولیت های زمینی ... اما دیگه گم نمی شم ، دیگه خودم رو به فراموشی نمی زنم ، دیگه بازی رو جدی نمی گیرم ... این خودش با ارزشه . قشنگی اش اینه که فراموشی های من طولی نمی کشه - چون می دونم خیلی ها اطرافم هستن که در کودکی فراموش می کنن و تا مرگ یادشون نمیاد که تو این دنیا برای کاری اومدن -  ، خودم رو درش غرق نمی کنم ... زندگی هنوز قشنگه ... خدای مهربونم هنوز دست گرمش رو شونه هامه و داره به بچه ی بازیگوشش نگاه می کنه .
نیم نوشته
۲۴تیر
اینروزها وقتی به پشت سرم نگاه می کنم بخشی عظیمی از آرامشم رو مدیون آگاهی ای می دونم که توی دوسال(ی که به زمین اومدم ! ) کسب کردم . این روزها با این آگاهی اونقدر حق انتخاب و گزینه های مختلف جلوی پامه که با هر تصمیم آرامشم عمیق تر می شه . وقتی شکستهام رو بصورت درس می بینم و از درسها و نتایج حاصل از اون استفاده می کنم ، کمتر آشفته می شم . از وقتی خودم رو خیلی جستجوگرانه شناختم و از الگوهای رفتاریم ، دیوانگی هام ، ترس هام ، احساساتم ، ریشه ی اشتباهاتم ، کمبودهام و ... آگاه شدم ، شناخت دیگران و کنار اومدن با دیوانگی هاشون برام آسون تر شده ... این روزها جای غرغر کردن و حرص خوردن و سعی در تغییر بیشتر دعا می کنم ... بیاید آگاهیمون رو افزایش بدیم ... در راستاش هم عمل کنیم چون بدترین آفت برای یک سالک ... آگاهی بدون عملکرده .
نیم نوشته
۲۴تیر
دنیا چقدر قشنگ می شد اگه آدمها اونطوری بودن که محمود تو وبلاگش نوشته .... (حداقل احساس تنهایی نمی کردم !!! ) چرا هر کدوممون سعی نکنیم تمرین کنیم مهربونتر ، فداکارتر ، دلسوزتر ... باشیم ؟ چرا دنیای اطرافمون رو زیباتر نکینم ؟ (مطلب محمود رو بخونید نظرش رو واسه من بذارید !!! اینم فداکاری )
نیم نوشته
۲۲تیر
چرا دنبال دعای آرامش می گردیم ... چرا همه چیز رو یکجا و فوری میخوایم ؟ عین یه قرص می خوایم یه دعا باشه که بخونیم ... الهم ... و فردا آرامش از زندگیمون سرریز شه ؟! بذارید راستش رو بگم ... هر دعایی که با نام خداوند و رو به خداوند باشه برا من آرامش میاره ... مگه خودش نمی گه "یاد خدا دلها رو آرام میکنه " ... ولی دعایی که زندگی منو متحول کرده همونه که سمت چپ بلاگ می بینید ... خداوندا آرامشی عطا فرما تا بپذیرم انچه را که نمی توانم تغییر دهم شهامتی که تغییر دهم آنچه را که می توانم و دانشی که تفاوت این دو را بدانم  تکرارش به من یادآور میشه که خودم با عمل به اون باید آرامش رو به زندگی ام دعوت کنم ... و خلاصش برای من اینه : سعی نکنم دنیا رو عوض کنم ، سعی کنم اول خودمو عوض کنم ... دنیای اطرافم با خوب شدن من خوب میشه ...
نیم نوشته