نیم نوشته

نیم نوشته های من

نیم نوشته

نیم نوشته های من

نیم نوشته

تجربیات 5 ساله ی من از زمانی که روی زمین فرود اومدم

طبقه بندی موضوعی

۲۰ مطلب در اسفند ۱۳۹۲ ثبت شده است

۲۷اسفند
دوستی پرسید عاشق خودت باش یعنی چی ؟ ملاکاش چی هستن ... عقیده ی من اینه : کسی که عاشق خودشه اعتماد به نفس ، عزت نفس ، احترام به نفس داره ... وقتی آدم خودش رو بشناسه قیمت خودشو می فهمه. اخوی می فرماید :  "هم شأن خدا هستی ... کمتر نفروشانی "  ... یعنی همه جا شأن خودش رو در نظر می گیره ... اینکه احترام رو توی نگاه دیگران جستجو نمی کنه ... اول خودش به خودش احترام میذاره ... عشق رو در نگاه دیگران جستجو نمی کنه ... اول از همه خودش به خودش عاشقانه نگاه می کنه ... الان که اینو نوشتم فهمیدم هنوز هم عاشق خودم نیستم ! چون اگه بودم بیشتر به خودم و خونه زندگیم می رسیدم ... و سیگار نمی کشیدم ... دارم به "خود عزیزم " آسیب می زنم ... بیاید همه با هم دعا کنید من سیگار رو ترک کنم [لبخند]
نیم نوشته
۲۵اسفند
دوستان خوبم ، یه بخش درد آور بحث روابط ... اینه که توی جامعه ای که هستیم ، عقل و عرف و شرع یه جورایی به هم پیچیده شدن ... شرع زیباترین راهکارها رو پیش پا گذاشته و عرف جلوشو می گیره ... آنچه عرف پیش پا میذاره عقل جلوشو می گیره و آنچه عقل می گه ... واسه همینه که ما پر از انواع کمبود و عقده و احساسات ناخوشایند ... تجربه های نداشته ... یا تجربه های تلخی که بدست میاریم  بزرگ میشیم ... ازدواج می کنیم ... و علت این همه مشکل و طلاق عاطفی و ... هم همینه ... واقعا هیچ راهکاری هرگز به ذهنم نرسیده که به دوستانم بدم - برای خودم مسئله حل شدست ... و اونم بحث حق انتخابه ... انگار توی جامعه ی ما باید بالاخره انتخاب کنی که پا رو روی کدوم از این سه تا بذاری -  واقعا پر از حرفم ... ولی این بحث نگفتنیه ... لااقل توی وبلاگ ...
نیم نوشته
۲۴اسفند
دوستان خوبم ، می خوام تجربم رو در مورد ازدواج بنویسم ... (این پست واسه دوستای عزب اوقلی ) کاش اول از خودمون بپرسیم واسه چی می خوایم ازدواج کنیم ؟  اگه جواب "فرار" از هر چیزی بود همین الان فکرش رو از سرتون بیرون کنید ! فرار از تنهایی ، فرار از فشار اطرافیان ، فرار از حرف مردم ، فرار از بدهی ، فرار از بی پولی ، فرار از فشارهای جسمی ، فرار از ... وقتی با کسی ازدواج کنیم "ابدیت ، دنیا و آخرت خودمون و حتی فرزندانمون رو با یک نفر تا آخرین روزی که زنده ایم تقسیم می کنیم " ...  نگاهمون رو از این روزها و این لحظه ها و این شرایط برداریم ... به یک عمر فکر کنید ... یک عمر ... یعنی حدود بیست هزار روز ... که می تونه هر روزش براتون بهشت بشه ... یا هر روزش جهنم ...  به شرایطی که توش هستی و می خوای ازش فرار کنی نگاه کن ... آیا دو سال دیگه هم وجود داره ؟ جواب خیلی از شرایط "نه" هست ... و اگه جواب بله بود ... آیا خودم شرایط رو نمی تونم عوض کنم ! آیا حتما باید سند تمام روزهای عمرم رو به نام یکی بزنم واسه اینکه این مشکل حل بشه ؟! دوستای خوبم ... من چهار سال پیش یک انسان دیگه بودم ... یه شغل دیگه ، دوستای دیگه ، خونه ی دیگه ، روابط دیگه و طرز فکر دیگه و بی رودربایست همه چیز اونقدر داغون بود که حتی امکان نداره بتونید تصورش رو بکیند  !!!!  پس زمان میتونه همه چیز رو به طرز عجیبی عوض کنه ... ما می تونیم همه چیز رو به طرز عجیبی عوض کنیم ... خوب ... حالا فرض می کنیم تصمیممون برای ازدواج برای فرار نبود : خوب ... چقدر خودت رو می شناسی ؟ چقدر خودت رو دوست داری ؟ به نظرت کسی که خودش رو نشناسه می تونه کس دیگه ای رو بشناسه ؟ کسی که عاشق خودش نیست ، آیا می تونه عاشق کس دیگه ای بشه ؟ آیا با خودت در صلحی ؟ با اطرافیانت چطور ؟ با خانوادت ؟ کسی که با خودش ، اطرافیانش و نزدیکترین افراد زندگیش در صلح نیست ، آیا می تونه یه با یه غریبه در صلح و آرامش زندگی کنه ؟ حال یه فاکتور دیگه : *- دنبال یکی عین خودت می گردی ؟ کسی که قبل از اینکه چیزی بگی بفهمه و درک کنه ؟  خبر بد : چنین کسی وجود نداره !!!  اصلا زیبایی دنیا اینه که این شخص که عین شما باشه وجود نداره !!! تو منحصر به فردی ... اصلا اگه یکی عین خودت یه عمر کنارت باشه خسته کننده نیست ؟ به نظرت زیبا نیست که یکی در کنارت باشه پر از تازگی ... پر از دریچه هایی که تو ازشون تا حالا به دنیا نگاه نکردی ؟ پر از امکان رشد و تغییر برای دو تا تون ؟  دنبال سیبی که از وسط با خودتون نصفش کرده باشن نگردید  *- سوال مهمی که باید از خودت بپرسی : آیا این شخص رو ... دقیقا این شخص رو که انتخاب کردی ... با همین اخلاق الانش ، رفتار الانش ، اشتباهات الانش ، قیافه و هیکل الانش ، اعتقادات الانش ، طرز حرف زدنش ، برخوردش با دیگران ، و تک تک نقاط ضعف الانش تا آخر عمر می تونی تحمل کنی ؟؟؟  خوب میشه - درست میشه - درستش می کنم - بریم سر خونه زندگیمون حل میشه - خودم یادش می دم - تغییرش می دم - زمان حلش می کنه - یاد میگیره - یه کاریش می کنم - یه کاریش می کنه ... بزرگترین دروغهای دنیان !!! ما هیچکس رو نمی تونیم تغییر بدیم ... به خدا نمی تونیم ... (حالا شاید بشه رو عمل کردن دماغ حساب کرد و بگیم درست میشه ... اونم کاملا شانسیه !!! [نیشخند]  *- یه سوال که در موردش توضیح بیشتر نمی دم : آیا فرق عشق و س*ک+س رو می دونی ؟ آیا اشتباه نگرفتی ؟ آیا عشق چشماتو کور نکرده ؟  نکته ی درد آور اینجاست که تا وقتی در حالت نامعقول عاشقی (که معمولا یه واکنش فیزیولوژی بدنه !) قرار داریم جواب این سوال همیشه "انکار"ه ... ولی وقتی اولین قرمه سبزی رو لیلی توی خونه ی مجنون پخت تازه می فهمه دنیا دست کیه !!! وقتی فرهاد اولین قبض آب و گاز و برق و تلفن به دستش رسید ... نگاهش به عشق شیرین تلخ میشه !!! *- سوال بعدی : آیا شرایط و آمادگی روحی ، جسمی عاطفی و مالی ازدواج رو داری ؟  متاسفانه خیلی وقتا می بینم طرف هنوز از وابستگی دوست قبلیش رها نشده ، میره با یکی دیگه ازدواج می کنه ... این یعنی آماده نبودن عاطفی ... نتیجش درد آوره ... مقایسه ...حسرت ...  *- بچه ها هدف از ازدواج این نیست که یکی بیاد که همه ی بدبختی هام رو سرش آوار کنم و اسمشو بذارم تکیه کردن !!! قراره ما روحی مستقل و آرام داشته باشیم ... و در کنار یک نفر مسیر آرامش ، رشد ، شادی ، پیشرفت و خوشبختی رو دنبال کنیم ... نه اینکه سوارش بشیم - دور از جون - و تمام بارهای مشکلاتمون رو بندازیم گردن یکی دیگه ... ( مثلا من توی ذهن خبیثم می گم اگه ازدواج کنم دیگه لازم نیست ظرف ، رخت ، جارو ، اجاق رو تحمل کنم [خجالت] ) ...  پیشنهاد من به دوستای خوبم اینه : اول خودت رو بشناس ( برای من راهی به نام دوازده قدم وجود داشت که تمام وجودم رو به من نشان داد ) ... بعد سعی کن زندگی رو با کسی شریک بشی ... اونقدر بحث بزرگ و پیچیدست که از این شاخه به اون شاخه پریدم و  نمی دونم چی نوشتم ... فک کنم این پست واسه دوستای عزب اوقلیم غوقا کنه !!! ما که آردمامون رو ریختیم ، الکمون رو هم آویختیم [نیشخند] پ . ن : چیزایی رو که تازه به ذهنم میرسه این زیر می نویسم ! داری فکر می کنی کسی که باهاش ازدواج می کنم باید بتونه خوشبختم کنه ؟!  یه اشتباه دیگه !! دوست خوبم ، آیا خودمون قابلیت خوشبخت کردن خودمون رو داریم ؟ آیا من آدم شاد ، موفق و خوشبختی هستم ؟ اگه جواب بله هست : " من آماده ی ازدواجم " ... کسی که باهامون ازدواج می کنه می تونه خوشبختیمون رو کامل کنه ، یا بدبختمون کنه !!! ولی اینکه من یه عمر نتونستم شادی ، آرامش ، خوشبختی و موفقیت رو پیدا کنم ... حالا یکی از بیرون قراره بیاد ... نه !!!! چون بارها تو وبلاگ خوندی ... خوشبختی یک چیز درونیه ... - الان یادم اومد ... بعضی وقتا ما به انتظاری که از همسر آیندمون داریم چنان ایمان داریم که یادمون میره شاید آدمهای دیگه ای با مشخصات دیگه ای برای ما خوب باشن ... گاهی من آنچنان به خواسته هام می چسبم که به خداوند اجازه نمی دم خواسته ی خودش رو در زندگیم جاری کنه ...
نیم نوشته
۲۲اسفند
دوستان یه کشف قشنگ در مورد وبلاگم کردم ! داشتم فکر می کردم چرا چند روزه نمی نویسم ... دیدم احساسم ، انرژیم و نگاهم واسه نوشتن ایده آل نیست ... بعد این کشف رو کردم : علیرغم اینکه با "دانش" برنامه و "اطلاعات عمومی" حاصل از مطالعه و تجربیاتم می تونم سه تا کتاب خواننده پسند در مورد روابط بنویسم ... اما هرگز توی وبلاگ پیش نیومده که برای نوشتن نوشته باشم ، برای اینکه خالی نباشه ... هرگز ننوشتم ... گاهی واسه خالی نبودن جمله و داستان و شعر گذاشتم ... ولی با نقاب ننوشتم ... آوره ... همیشه با مثبت ترین انرژیم و زیباترین هدف دنیا - رساندن پیام به کسانی که بهش نیاز دارن - نوشتم ! این خیلی خوبه ... پس ایشالا فردا با انرژی میام و می خوام مطلبی در مورد روابط عاطفی و تجربیاتم در مورد ازدواج بنویسم ...
نیم نوشته
۲۰اسفند
برای اولین بار شروع کردم به گوش کردن سخنرانی های دکتر فرهنگ هلاکویی ... تا اینجا که واقعا لذت بردم ... دانلود سخنرانی های دکتر هلاکویی (کلیک کنید) جمله ی قشنگی گفت : سرنوشت رو باید از سر نوشت و در سر نوشت ... واقعا سرنوشت ما رو آنچه در سرمون نوشته شده می سازه ... اگه در سرم بیماری فرمانروایی می کنه ، سرنوشتم رو همونی می کنه که می خواد ... وااای ، چه قشنگ : ما به آرزوهامون نمی رسیم ... ما به خواسته هامون نمی رسیم ... ما فقط به "هدف" هامون می رسیم ! این هم تعدادی جمله نقل از وبلاگ اسطوره : *هرگز نگویید تو بچه بدی هستی بگویید تو بچه خوبی هستی ولی کار اشتباهی انجام داده ای .... *اگر درخت زندگی ما پر ثمر باشد حتی در صورت طعنه و یا حمله ی دیگران میوه ی فراوانی از ان می ریزد .... *نتیجه گیری نادرست از رویدادها نکنید , وجود تعداد بیشماری ایرانی در امریکا نشانه ای این نیست که امریکایی ها فارسی حرف زدن را اموخته اند .... *برخی از پدر و مادرها در رابطه با فرزندان خود مواظب و مراقب نیستند بلکه به بیماری شک و تردید مبتلا هستند .... *من در صورتی میتوانیم به شما کمک کنم که خود خواسته باشید وگرنه این کمک نیست تجاوز به حقوق شماست .... *تمام هنر زندگی اینست : در من چه می گذرد ان زمان که دنیا در گذر است ... *زنان به علت فشار روانی ناشی از دنیای امروز , تغییرات هورمونی , تبعیض و نادیده گرفتن شدن حق و حقوقشان , دوبرابر بیشتر از مردان به افسردگی مبتلا می شوند ... *روزی که همسر خود را به انجام کاری که دوست ندارد وادار کنید , به زودی از شما متنفر خواهد شد ... *من قرار نیست از کسی که سوال من را دوست ندارد سوال کنم ..... هر کس برای خود حریمی دارد که باید حرمت ان را داشت .... *گذشته هم را بدانید...........در حالی که کلیاتش مهم است اما جزییاتش را نخواهید بدانید....... *مبادا بنشینید حالا قصه های قبلی ات را بگو........ چون هر کدام از این ها شما را گیر می اندازد و گرفتار می کند........... *بنابراین مطلبی که اهمیت دارد این هست که در حالی که از گذشته باخبریم و به نوعی گذشته می تواند آیینه ی آینده باشد در زمینه هایی ،... اما درگیر جزییات نشوید و ضمنا بدانید بیشتر مردم دنیا کاری را که در گذشته کرده اند ،... اگر تغییر نکنند می توانند تکرار کنند... *پولدار بودن مهم نیست باید فقیر نبود ....... *هیچ کسی در جهان ،.... هیچ کسی در جهان ،.... ارزش این رو نداره که انسان زندگی خود را بخاطر او خراب کنه .... بخاطر دیگران می شود ساخت ،..... اما بخاطر هیچکس نمی شود خراب کرد ... *در طول تاریخ ما از قدرت به بهانه محبت استفاده نادرست کرده ایم ...... *هرگاه فرد مساله را نمی تواند حل کند از نادانی و ناتوانی , ان را به قضا و قدر , سرنوشت , شیطان و دیگران نسبت می دهد ...... *خواسته ها و احتیاجاتتون رو لطفا بگید . قربونتون برم مشخص بگید من گرسنه ام …... من خسته ام ……. من میخوام بخوابم …... من این فیلمو دوس ندارم ……. من میخوام برم خونه مادرم…….. خواسته تون ، احتیاجتون رو مشخص بگید …... بیخودی نگید او خودش باید بفهمه……. قربونتون برم این اگر میفهمید که با شما ازدواج نمیکرد…... کجای کارید …… نمیفهمه …… بهش بگید بازی در نیارید..... *پذیرش مسئولیت , همانند درجه حرارت بدن از حد متعادل که گذشت چه بیشتر یا کمتر ایجاد بیماری و حتی مرگ می کند ...... *بپذیرید که زندگی سخت و مشکل است قبول وجود محرومیت و محدودیت در زندگی به فرد قدرت ادامه زندگی میدهد ..... *ان روزی که نمی توانید برای عشق و علاقه ی خود به فرد مقابل دلیل موجه ای ارائه دهید شما عاشق نیستید .... *اگر ادعا می کنید انسان خوبی هستید این خوبی را در رفتار و افکار و هدف های خود نسبت به دیگران نمایان کنید ....
نیم نوشته
۱۷اسفند
پست ثابت : دانلود مشارکت فرهاد رو به دوستانی که می خوان با دوازده قدم آشنا بشن  توصیه می کنم ... این کلیپ صوتی یکساعته زندگی من رو عوض کرد ... دانلود (با حجم 31 مگابایت)
نیم نوشته
۱۶اسفند
بعد از پست قبلی کلی چیز که لیاقتش رو دارم به خودم هدیه دادم ... تمیزترین ظرفای دنیا ... یه ماساژ لذت بخش -صد البته با بالش ماساژور- ... یه آشپزی همراه با مراقبه ... یه موسیقی با پسوند flac - یعنی موسیقی خالص و بدون فشرده سازی ... حس خوبی دارم
نیم نوشته
۱۶اسفند
من لایق چه چیزی هستم ؟ سوالیه که باید از خودم بارها در روز بپرسم تا خودم رو بهتر بشناسم ...  جواب برای من اینه : من لایق بهترین ها هستم ... ولی وقتی به اطرافم نگاه می کنم ، می بینم انگار این باور رو طی سالیان دراز تخریب در گذشته در خودم کشتم ... سبک زندگی من سبک زندگی ای نیست که لایقش هستم ... من لایق بهترین پوشاک هستم ... من باید خوش لباس ترین آدمی باشم که می شناسم ! اما وقتی نگاه می کنم عملکردم به قدر لیاقتم نیست ... این یعنی یه عادت اشتباه که از زمان گذشته  من لایق بهترین غذاها هستم ... ولی وقتی رژیم غذاییم رو نگاه می کنم بهش عمل نمی کنم و خیلی وقتها وعده های غذایی رو سمبل می کنم ... من لایق بهترین احساسات هستم ... ولی می بینم که خیلی وقتها به خودم بدترین احساسات رو تلقین می کنم ... و به همین طریق یک ترازنامه ی کامل از خودم می گیرم ... حالا باید اونچه لایقش هستم رو بدست بیارم ... من لایق بهترین ها هستم .
نیم نوشته
۱۶اسفند
نزدیک شدن بهار حس جدیدی رو در من زنده کرده ... حس تغییر ... نگاهی که به زندگیم می کنم ، داشته هایی که دارم ، خیلی بیشتر از نداشته هاست ... می بینم وقتی که تونستم همه چیز رو طی سه سال و نیم اینقدر متحول کنم ، چند تا عادت قدیمی چیزی نیست که منو زمین گیر کنه ... مطمئنم این بهار ... یه بهار دیگست توی زندگیم (از کرامات شیخ ما اینست ... )  دیروز راستی به چیز جالبی بر خوردم ... اکثر دوستای تازه واردمون که دارن موفقیت ، آرامش و لذت از زندگی سالم رو تجربه می کنن ترسی توی وجودشونه که مبادا موقتی باشه ... ترس از گفتنش دارن ... یادمه روزای اول کسی حالم رو می پرسید می گفتم "فعلا خوبم " ، "امروز خوبم " ... و حتی جرأت نمی کردم درباره ی زیبایی های زندگیم بگم ، مبادا که خودم رو چشم بزنم ، یا پیش دیگران ضایع بشم (اگه فرداش رو قشنگ نگذروندم ) ... اما امروز چیز مهمی رو که درک کردم بهتون می گم : زندگی نرمال ما " آرامش ، موفقیت و شادی " دائمیه ... خوب نبودن ، سرحال نبودن چیزیه  که غیر طبیعیه ... حتی اگه یک عمر غیر طبیعی زندگی کردیم امروز حقمونه که زندگی طبیعی داشته باشیم ... لیاقت ما همیشه شاد بودن ، همیشه موفق بودن و خوب بودنه ... خدا کمتر از این رو برامون نمی خواد ... خواست خدا همیشه اینه که ما عالی باشیم ... نه "فعلا عالی باشیم " ... "همیشه " ... و اگه غیر از این اتفاق بیافته چیزی موقتیه - و حاصل عملکرد خودمون - پس ما درستش می کنیم ... ما خودمون رو چشم نمی زنیم ... گفتن اینکه امروز عالی ام و قراره هر روز عالی باشم ... نوعی شکر گزاریه ...
نیم نوشته
۱۴اسفند
شروع مسیر بهبودی من با یک سی دی بی کیفیت از یک سخنرانی شروع شد ... بارها و بارها ... تمام روز گوشش می کردم ... و انگار شد ملکه ی ذهنم ... هنوز هم هر بار گوش دادنش درک جدیدی بهم میده .... و یک حس آرامش . به دوستانی که می خوان با 12 قدم آشنا بشن گوش دادنش رو پیشنهاد می کنم .  برای فرهاد عزیز آرزوی پاکی ، موفقیت و آرامش دارم ... برای بهبود کیفیتش یک روز وقت گذاشتم ... ارزشش رو داشت . دانلود با حجم 100 مگابایت (کیفیت بهبود یافته !! ) دانلود با حجم 30 مگابایت (کیفیت یه کم بهبود یافته !! ) برای باز کردن فایل فشرده از برنامه ی winrar یا 7zip استفاده کنید .


از اینجا دانلود کنید !
نیم نوشته