نیم نوشته

نیم نوشته های من

نیم نوشته

نیم نوشته های من

نیم نوشته

تجربیات 5 ساله ی من از زمانی که روی زمین فرود اومدم

طبقه بندی موضوعی

۲۲ مطلب در خرداد ۱۳۹۲ ثبت شده است

۳۰خرداد
ایمان به خدا دو روز پیش در حال کارکرد قدم سه بودیم ... به درکمون از نیروی برتر رسیدیم ... چقدر تکان دهنده بود ...   چقدر به خدا ایمان داریم ؟ ایمان ؟! اصلا چقدر وجودش و قدرتش رو باور داریم ؟! باور ؟! اصلا قبولش داریم ؟؟؟؟ خوب ! معلومه اکثرتون فورا می گید بلههههههههههههه که قبول دارم ، باور دارم ، ایمان دارم ... ولی یه نگاه به درون خودمون بکنیم ... چقدر در طول روزهامون نا امیدی و یاس رو تجربه می کنیم ؟!  خیلی شنیدیم  خدا گفته نا امیدی کفر است !!! و چرا کفر ؟ واسه اینکه تو این دنیا اگه خدایی هست و این خدا اگه مهربونه تواناترینه و می دونه داره چیکار می کنه و اگه ما بهش ایمان داشته باشیم و کارهای خوب بکنیم هوامون رو داره پس نا امیدی چرا ؟! دقت کردید نا خودآگاه (و در پس افکارمون ) خیلی کارها هست که اعتقاد داریم خدا هم نمی تونه انجام بده !!!!  امروز با خودم گفتم ببام این سیگار لعنتی رو ترک کنم ... بعد درگیر یه مکالمه ی درونی بین بیماری و بهبودیم شدم ! گفت : با وسوسه هاش چیکار کنم ... فشار فیزیکیش ... گفتم : دعا می کنم ، خدا هست ... گفت : مگه ممکنه وسوسه سراغت نیاد ... این مسئله جسمیه (یعنی خدا تو مسائل جسمی و فیزیکی دخالت نمیکنه !!! ) ... گفتم خدا هست ... دعا می کنم ... گفت معجزه که قرار نیست واسه همچین کار کوچیکی اتفاق بیافته (و چرا ممکن نیست ؟! )  ... و این مکالمه ادامه داشت ... ترسهام به من ثابت کرد چقدر ایمانم ظاهریه ... توی مسائل مالی نگاه کنید ... چقدر ترس سراغمون میاد ؟ چقدر زور اضافه می زنیم ؟ چقدر برای گرسنه نموندن ! و بی پول نشدن سر دیگران کلاه میذاریم یا حداقل دروغ می گیم ... ؟! چقدر طمع می کنیم و حرص می زنیم ؟ پس خدا چیکارست ؟! اکثرمون مسلمونیم ... اسم قرآن که میاد خبردار می ایستیم و اگه کسی بگه قرآن اشتباه کرده سرش رو خواهیم شکست و یه اسسسستغفراله هم می گیم و ترس از جهنم رفتن برای حرف طرف مقابل سراغمون میاد ! خوب ... پس ظاهرا قرآن رو قبول داریم ؟! : پس اینجا رو : إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتینُ  .... روزی دهنده (دائمی و با قدرت) خداوند است  ... «یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ» ...  روزی هر کی رو بخواد بیشتر می کنه ... « نَحْنُ قَسَمْنا بَیْنَهُمْ مَعیشَتَهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا ؛ ما معیشت آنها را در حیات دنیا در میانشان تقسیم کردیم .‏ « وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ إِلاَّ عَلَى اللَّهِ رِزْقُها ؛ هیچ جنبنده‏اى در زمین نیست مگر اینکه روزى او بر خداست !  وَ کَأَیِّنْ مِنْ دَابَّةٍ لا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ یَرْزُقُها»  5 خداوند می‌فرماید حتی موجوداتی که دست و پا هم ندارند من روزی آنها را می دهم .« « وَ فِی السَّماءِ رِزْقُکُمْ وَ ما تُوعَدُونَ ؛ و روزى شما در آسمان است و آنچه به شما وعده داده مى‏شود ! «وَ لَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبادِهِ لَبَغَوْا فِی الْأَرْضِ» 9 . نگوییم چرا خدا به من مثل او نداده ، خوب شاید اگر می داد از خیلی چیزها محروم می شدیم و طغیان می کردیم . «قل اللهم مالک الملک توتی الملک من تشاء و تنزع الملک ممن تشاء و تعــز من تشاء و تذل من تشاء بیدک الخیر إنک علی کل شیء قدیر * تولج اللیل فی النهار و تولج النهار فی اللیل و تخرج الحی من المیت و تخرج المیت من الحی و ترزق من تشاء بغیر حساب ..» (آل عمران – آیات 27-26) «بگو: بار خدایا! مالک حکومتها توئی؛ به هر کس " بخواهی" حکومت می بخشی، و از هر کس "بخواهی" حکومت می گیری؛ هرکس را "بخواهی" عزت بخشیده و هرکس را "بخواهی" خوار گردانی. خوبی ها همه به دست توست و تو بر هر چیزی توانائی. شب را در روز داخل کرده و روز را در شب می بری، و زنده را از مرده بیرون می آوری و مرده را از زنده، و به هر کس" بخواهی" بدون حساب روزی می دهی.»   خوب ! معمولا اصلا بحث مذهبی توی بلاگ نمی کنم تا هر کسی که مخاطب باشه برداشت قبلی ای نداشته باشه ولی نگاه کردن به این بالا واسه ما بچه مسلمونا باید لحظاتی فکر بیاره .... اگه قبول داریم پس چرا غصه ُ چرا طمع ، چرا حرص ، چرا مقایسه ، چرا نا امیدی ... فقط کافیه ما تلاشمون رو در حد توانمون بکنیم ... باقیش با خودشه ... از بحث مالی که بگذریم تو لحظه لحظه ی زندگیم که دقیق می شم می بینم چقدر ایمانم ظاهریه و خیلی جاها هست که به زبان میگم خدا بزرگه ولی خودم رو توانا تر می بینم و فکر می کنم "خدا موجودی نا مرئی است که فقط در کارهای بزرگ می تواند دخالت کند !!! و کارهای خیلی خیلی بزرگ را هم فقط برای اولیا و انبیا انجام می دهد !!!!" ولی کی گفته اینا رو ....
نیم نوشته
۲۶خرداد
درس 7 – به روابطتان نیرو ببخشید عشق به تنهایی برای موفقیت یک رابطه کافی نیست. دادگاههای طلاق پر از کسانی است که عاشق یکدیگرند. برای مثال اگر من با شما نا شایست رفتار کنم عشق من به چه دردتان می خورد؟ بی ارزش است. اگر بخواهم رابطه ام با شما عالی باشد ، لازم است اطمینان حاصل کنم که شما مورد عشق بودن را احساس می کنید. پس چه چیزی تجربه عشق را می آفریند؟ عشق با هدیه دادن پذیرش و قدردانی به وجود می آید. توجه کنید که وقتی کسی واقعا شما را می پذیرد و قدر می داند چه حس می کنید. احساس فوق العاده ای است. در مورد خودتان و طرف مقابل احساس بهتری می یابید. هنگامی هم که شما کس دیگری را می پذیرید و قدردانی می کنید همین رخ می دهد. آن شخص در مورد زندگی و شما احساس بهتری می کند.سپس شما در مورد آن شخص احساس بهتری می کنید و سپس او هم در مورد شما احساس بهتری می کند.شما خیلی زود یک چرخه عشق، حمایت و نیرو بخشیدن به یکدیگر می آفرینید ببینید وقتی کسی شما را محاکمه می کند یا از شما انتقاد می کند چه احساس می کنید. آزرده می شوید. دیوارهای حفاظتی دور خود می کشید و شما هم در مقابل نا پذیرا می شوید. هنگامی که شما هم کسی را آنگونه که هست نمی پذیرید همین رخ می دهد. آن شخص ناراحت شده و ناراحتی را به شما هم باز می گرداند. سپس شما از شخص مقابل رنجیده تر می شوید و او هم از شما رنجیده تر می شود. نا دانسته شما چرخه ای از درگیری، آزردگی ، حمله و دست کشیدن از یکدیگر به وجود آورده اید. هر بار که با شخص دیگری برخورد می کنید یا عشق می آفرینید یا آن را نابود می کنید و از هر دستی می دهید از همان دست پس می گیرید.پس اگر زندگی با عشق می خواهید باید عشق ببخشید. متاسفانه گفتن آن ساده تر از عمل کردن به آن است. برخی مردم را خیلی سخت می شود پذیرفت. خوشبختانه پذیرش چیزی جز تسلیم به واقعیت نیست. مردم همان گونه ای هستند که هستند چه شما خوشتان بیاید چه نیاید. پدیرش یک شخص به این معنا نیست که باید او را دوست بدارید یا با او زندگی کنید. می توانید کسی را بپذیرید ولی با او وقت نگذرانید. تمام آنچه باید انجام دهید آن است که به واقعیت آنگونه که هست تسلیم شوید و به آن شخص به عنوان یک انسان نیرو ببخشید. هنگامی که به اطرافیانتان نیرو می بخشید زندگی پر عشقی می آفرینید.آنچه باید انجام شود: 1- در این هفته اطمینان حاصل کنید که اطرافیانتان حس می کنند که شما آنها را دوست دارید، همانگونه که هستند پذیرفته اید و قدرشان را می دانید. سپس مشاهده کنید چه رخ می دهد.ببینید که چگونه آنها خود به خود بیشتر از قبل نسبت به شما با پذیرش و عشق می شوند.2- لیستی از افرادی در زندگیتان که پذیرفتنشان برایتان سخت است تهیه کنید. سپس توجه کنید که هر کدام از آنها صرف نظر از آنچه شما در موردشان حس می کنید همانی هستند که هستند. واقعیت آنگونه بودنشان را بپذیرید و به آنها به عنوان انسان نیرو ببخشید.3- اگر پذیرش خودتان هم آنگونه که هستید برایتان مشکل است، توجه کنید که شما هم همانگونه هستید که هستید. به خودتان حق بدهید که شما هم انسان هستید و خودتان را همانگونه که هستید بپذیرید. توجه کنید که شما دارید در حد توانتان و با توجه به محدودیت آگاهیتان بهترین کاری را که می شود انجام می دهید
نیم نوشته
۲۶خرداد
اگر مردم گفته های مرا درک کنند معلوم می شود که ارزش گفتن نداشته است.ولی اگر چیزی بگویم که برای آن ها قابل درک نباشد حتماً در آن حقیقتی نهفته است ندانستن، دانش راستین است. تلاش برای انباشتنِ دانش، بیماری است. ابتدا بدانید که بیمارید، سپس برای سلامتی کوشش کنید. فرزانه طبیب خود است. او خود را از تمام دانسته هایش رها نموده پس در حقیقت یکپارچه و کامل است. **** موفقیت به اندازه شکست خطرناک است. آرزو به اندازه ی ترس تو خالی است. این که موفقیت به اندازه ی شکست خطرناک است یعنی چه؟ چه از پله های نردبان بالا روید یا از آن پایین آیید، موقعیت شما متزلزل است. هنگامی که با دو پای خود روی زمین ایستاده اید، می توانید همیشه تعادلتان را حفظ کنید. این که آرزو به اندازه ترس توخالی است یعنی چه؟ ترس و آرزو هر دو سایه اند؛ آن ها از افکار ما به وجود می آیند. وقتی خود را به صورتِ خود نمی بینیم، چیزی برای ترسیدن و جود ندارد. دنیا را به صورت خودتان ببینید. به چیزها همانطور که هستند اعتماد کنید. جهان را چون خودتان دوست بدارید سپس می توانید آن طور که باید مراقب همه چیز باشید. *** تائو تِ چینگ (Tao Te Chin) یا به روش پین یین دائو دِ جینگ (Dao De jing) یک اثر فلسفی - ادبی دیرینه سال چینی است که طی قرون و اعصار در جان های چینیان و نیز در جان های بسیاری از ملت ها و مردمان دیگر تاثیر عمیقی داشته است، که به حجم اندک آن نمی آید. تائو ت چینگ را کتاب پنج هزار واژه نگاره ای (character) نیز نامیده اند، هرچند به قولی بیش از 5000 و کم از 6000 واژه نگاره دارد. متن تائو ت چینگ شامل هشتاد و یک فصل است و آن را از باستان به دو کتاب تقسیم کرده اند، و این تقسیم بندی کمابیش از قرن اول میلادی رایج بوده است. کتاب اول شامل سی و هفت فصل اول و کتاب دوم شامل چهل و چهار فصل بعدی است. گویا عنوان " تائو ت چینگ" از اینجا سرچشمه گرفته است که فصل اول از کتاب اول با "تائو" آغاز می شود، و اولین واژه هم از کتاب دوم (فصل 38) "تِ" است، به شرط آن که صفت "شانگ" به معنی "برترین" یا "برین" را که با آن همراه است نادیده بگیریم. "تائو" یعنی راه و روش یا قانون حاکم بر هستی و حیات و "تِ" به معانی فضیلت، نفوذ و نیروی اخلاق است. این واژه، در خط چینی، از سه نشانه ترکیب یافته که یکی به معنای "رفتن"، دیگری به معنای "مستقیم" یا "سرراست" و سومی به معنای "دل" است.وقتی این سه نشانه با هم گذاشته می شوند معنی "راه سپردن در خط مستقیم درک درونی" را می دهد. "چینگ" به معنی "متن" یا "نوشته" است. پس روی هم رفته تائو ت چینگ را می توان به صورت "متن پیروی مستقیم از راه و روش هستی و حیات به راهنمایی درک درونی (دل)" ترجمه کرد. دوئی ونداک، چین شناس هلندی، می نویسد: هشتاد و یک فصل بودن تائو ت چینگ امری تصادفی نیست، چون 3*3*3*3 در مکتب تائو عدد مقدسی است و مسلم است که این تقسیم بندی حساب شده در دوره سلسله "هان" (206ق.م تا 221م) یا اندکی پس از آن پدید آمد. نظر سنتی این است که تائو ت چینگ را فرزانه ای نوشته که به لائوتزو مشهور است. اورا معاصر کنفسیوس (551 - 479 ق.م.) و از او مسن تر دانسته اند. کهن ترین کتابی که در آن شرحی از این سنت آمده شرح حاال لائوتزو است. آمده: لائوتزه اهل روستای چیو ژن بود، در قریه ی لی هو سیان، در امیر نشین جو. تاریخنگار دربار جو و مسئول بایگانی آن بود. در اواخر عمر دراز خود، سرخورده از بی میلی مردم به پیروی از راه و روش هستی و حیات، تنها سوار بر گاومیشی راه بیابان در پیش می گیرد و در جانب غرب و در جهت فراسوی دنیای متمدن زمان خود راه می سپرد. وقتی به یکی از دروازه های دوردست کشور خود می رسد دروازه بانی به نام "ین هسی" که آن حکیم را به خواب دیده بود اورا می شناسد و مصرانه از او می خواهد و ترغیبش می کند تا از تصمیم خود مبنی بر اینکه اصول فلسفه خویش را ننویسد و نگاه ندارد منصرف گردد. این شد که لائوتزه رساله ای در دو بخش فراهم آورد، در معنای راه و فضیلت، مشتمل بر در حدود پنج هزار کلمه. آن را روشنگری کرد و رفت. کسی از فرجام او چیزی نمی داند. تائو ت چینگ را در شمار آثار ادبی نیز آورده اند و آن را شعر شمرده اند. اما واقعیت آن است که آن را خاصه به معیارهای امروزین نمی توان شعر نامید، هر چند در بعضی از فصل ها، رگه هایی از شعر، در حال و هوای شعر عرفانی ما، دیده می شود. این کتاب را باید در شمار آثار فلسفی آورد و بیش تر کتابی است در علم سیاست یا در آیین کشورداری بر بنیاد فلسفه ی دائوی؛ نوعی فلسفه ی سیاست است که اصول دائوی را به کار می بندد. به نقل از کتابناک این کتاب رو هم در لینک ثابت بالای صفحه برای دانلود گذاشتم .
نیم نوشته
۲۳خرداد
دیشب جاتون خالی به یه مهمونی سالم رفتم ... سالم ؟! معنیش چیه ؟ مهمونی ای که آدمهاش درباره ی زندگی واقعی حرف می زنن ، مهمونی ای که بزرگترین لذتش همنشینی ، خنده و (جاتون بازم خالی) کباب بود ... چه حس خوبی داشتم وقتی به خودم نگاه می کردم و با گذشته مقایسه می کردم ...

تعریف تفریح و لذت برای من عوض شده ... دیگه دنبال چیزی خارجی نیستم که حسم رو عوض کنه ... حضور در لحظه و شناختن موقعیت های بالقوه لذت بردن در همین لحظه خودش حال منو عوض می کنه ... انگار تنها لازم بود از فکر گذشته و فردا بیرون بیام و در لحظه ی حال ببینم که چقدر شاد و خوشبختم ...



نیم نوشته
۲۳خرداد
دیشب جاتون خالی به یه مهمونی سالم رفتم ... سالم ؟! معنیش چیه ؟ مهمونی ای که آدمهاش درباره ی زندگی واقعی حرف می زنن ، مهمونی ای که بزرگترین لذتش همنشینی ، خنده و (جاتون بازم خالی) کباب بود ... چه حس خوبی داشتم وقتی به خودم نگاه می کردم و با گذشته مقایسه می کردم ... تعریف تفریح و لذت برای من عوض شده ... دیگه دنبال چیزی خارجی نیستم که حسم رو عوض کنه ... حضور در لحظه و شناختن موقعیت های بالقوه لذت بردن در همین لحظه خودش حال منو عوض می کنه ... انگار تنها لازم بود از فکر گذشته و فردا بیرون بیام و در لحظه ی حال ببینم که چقدر شاد و خوشبختم ...
نیم نوشته
۲۳خرداد
دیشب جاتون خالی به یه مهمونی سالم رفتم ... سالم ؟! معنیش چیه ؟ مهمونی ای که آدمهاش درباره ی زندگی واقعی حرف می زنن ، مهمونی ای که بزرگترین لذتش همنشینی ، خنده و (جاتون بازم خالی) کباب بود ... چه حس خوبی داشتم وقتی به خودم نگاه می کردم و با گذشته مقایسه می کردم ...

تعریف تفریح و لذت برای من عوض شده ... دیگه دنبال چیزی خارجی نیستم که حسم رو عوض کنه ... حضور در لحظه و شناختن موقعیت های بالقوه لذت بردن در همین لحظه خودش حال منو عوض می کنه ... انگار تنها لازم بود از فکر گذشته و فردا بیرون بیام و در لحظه ی حال ببینم که چقدر شاد و خوشبختم ...



نیم نوشته
۲۰خرداد
از دوستان دعوت می کنم هر فایلی که ازش لذت می برن و با حال و هوای وبلاگ همخوانی داره رو بذارن تا اینجا یه آرشیو درست کنیم ... دانلودتمرین نیروی حال اینم یه آلبوم آرامبخش که دوست خوبمون توی نظرات بمون هدیه داد کتاب تائوتچینگ تعدادی اشعار صوتی مولانا صدای شاملو، اشعار دیوان شمس با تشکر از کتابناک
نیم نوشته
۱۹خرداد
با تشکر از کامران عزیزم بابت ایمیلهای آموزندش .... همه تجربهٔ موقعیت‌های ناراحت کننده را دارند. اما فرق بزرگی وجود دارد بین یک دوره گذرا از ناراحتی و یک عمر با عادت به زندگی ناخوشایند. این کاری است که انسان‌هایی که به طور مزمن ناراحت هستند، انجام می‌دهند. با این حال شما به طور معمول یک انسان شاد هستید. نگاهی به این هفت عادت زیر بیاندازید تا بفهمید که آیا هیچ کدام از این‌ها شما را از تجربهٔ مقدار بیشتری از لذت محروم می‌کند یا نه. ۱- بیش از حد محافظ کار بودنآنقدر محافظ کار نباشید که خودتان را در موقعیتی قرار دهید که هیچ کدام از توانایی‌های بالقوهٔ شما، شما را راضی نکند. رویاپرداز باشید اما بدانید که شما بیشتر از یک رویا پرداز هستید. شما نقطهٔ شروع به واقعیت پیوستن رویاهایتان هستید. رویای شما تصویر خلاق شما برای زندگی آینده‌تان است. شما باید راحتی فعلی خود را پشت سر بگذارید و با چیزهای ناآشنا احساس راحتی کنید. آن احساساتی که سد راه شما می‌شود را نابود کنید. به جلو بروید. زندگی آنچه را که در ذهن خود می‌خواهید با جادو به شما نمی‌دهد. چیزی را به شما می‌دهد که شما با اعمالتان بر آن پافشاری کنید. ۲- شک مداوم به خودشما ناچار به آن چیزی خواهید شد که باور دارید باید بشوید، اگر وقت کافی برای گفتن این جملات بگذارید (من به اندازه کافی باهوش، لاغر یا ثروتمند نیستم) شما یک روزی واقعاً همان خواهید شد. برخلاف این، اگر باور داشته باشید که الآن به اندازه کافی باهوش، لاغر و یا ثروتمند هستید که به پلهٔ مثبت بعد بروید، در طول زمان شما ظرفیت بودن تمام چیزهایی که باور داشتید را به همان سطح از انتظارتان بدست خواهید آورد. ۳- وسواس کنترلیبعضی وقت‌ها مردم علاقهٔ زیادی به تلاش به کنترل هر جنبهٔ کوچک از زندگی‌شان را دارند. یاد بگیرید که آسان بگیرید. راحت باشید و به مسیری بروید که زندگی شما را می‌برد. یک چیز جدید امتحان کنید، شانس خود را امتحان کنید و بیشتر از همه لبخند بزنید و از مناظر لذت ببرید. آزاد کردن خودتان از تلاش برای کنترل چیز های غیر مهم به شما اجازه می‌دهد که چیزهای خوب بیشتری را در اطراف خودتان تجربه کنید. بزرگ‌ترین لذت‌های زندگی گاهی اوقات اتفاقات غیر منتظره ای هستند که وقتی می‌آیند که شما انعطاف پذیر هستید و روی خود را به پیچ و تاب زندگی باز می‌کنید. ۴- برنامه ریزی کردن انتظارات غیر واقعیشما در طول یک شب دو سایز کم نخواهید کرد یا روابطتان بدون توجه خود شما پیشرفتی نخواهد داشت.شما نمی‌توانید ۲۵ میلیون تومان نقداً قسط وام خود را ظرف یک هفته بپردازید. معاملهٔ جدید شما بی درنگ به سود نخواهد رسید، شما الآن و بعدها اشتباهات زیادی را خواهید کرد. به مدت یک یا دو روز احساس خواهید کرد که در مکانی می‌دوید، باید تکنیک‌های جدید را امتحان کنید در این حال که آن‌ها همیشه کارساز نخواهند بود. شما انسان هستید، بارها شکست خواهید خورد اما همین روش تکامل شماست. اهداف ارزنده تلاش و پیگیری می‌خواهند. ۵- یک نگرش بدبزرگ‌ترین کشفی که می‌توانید بکنید این است که می‌توانید زندگی‌تان را تنها با تغییر نگرشتان عوض کنید. مثبت گرایی مهم‌ترین خصلت بشری است به این دلیل که به شما اجازه می‌دهد، ایده های خود را پرورش بدهید و با موقعیت‌هایی که در آن قرار می‌گیرید روبرو شوید. بنابراین هیچ چیز را برای تضمین نخواهید، مثبت باشید و بدانید که چقدر خوشبخت هستید، هر روز کامل نخواهد بود اما اگر توجه کنید می‌فهمید که ۹۹٫۹ % از مواقع یک روز خوب یا یک روز عالی دارید. ۶- شناور بودن در تمرینشما وقت کافی برای تمرین دارید اگر چیزی دیگری بگویید به خودتان دروغ گفته‌اید. حقیقت این است که شما برای انجام ندانشان وقت کافی ندارید، زودتر یا دیرتر وقت برای مریض شدن پیدا خواهید کرد. حداقل ۳۰ دقیقه تمرین در هر روز برای افزایش قدرت، شادی و طول عمر انسان اثبات شده است و این غیر قابل مقایسه با روش‌های دارویی است. شما حدود ۳٫۵ ساعت در هفته حرف می‌زنید. با در نظر گرفتن ارزش زیادی که تأثیر ۱۶۴٫۵ ساعت دیگر هفته دارد به سختی می‌توان گفت که این زمان، زمان زیادی می‌باشد. ۷- افراط در یک چیز خوبهمان‌طور که اسکار وایلد یک بار گفت : ()همه چیز اعتدال حتی خود اعتدال.بیش از حد خوردن شما را چاق می‌کند. بیش از حد خرج کردن شما را ورشکسته می‌کند. بیش از حد کار کردن باعث می‌شود که خانواده شما در خانه از شما دور شوند. بیش از حد بازی کردن باعث عقب ماندن کارهای مهم انجام نشده می‌شود، ��. و به همین ترتیب. شادی بستگی دارد به تعادل در به کار بستن منابع خوب زندگی و احساس کردن کمبودها در زندگی به طور مساوی. گذشته از همهٔ جزئیات، مهم به یاد داشتن این است که شادی طولانی مدت هیچ وقت تنها در یک چیز خوب پیدا نمی‌شود این یک مدل زندگی متعادل یا ترکیبی است.
نیم نوشته
۱۹خرداد
امروز 1001 روزه که به مسیر آرامشم پاگذاشتم ... شکست خورده و افسرده و داغون وارد شدم ... ورشکته ی مالی ، عاطفی ، روانی ، احساسی ، روحانی ... و هززززااااارررر روز گذشت و چه زود گذشت ... چقدر بالا پایین داشت ... ولی حاصلش "شکر گزاری " و "آرامش نسبی" شد ... خدایا ممنونم که نگذاشتی در بی خبری بمیرم خدایا ممنونم که با کسانی آشنام کردی که در مسیر تو حرکت می کنن خدایا ممنونم که نعمت آگاهی رو با درد شیرینش بهم عطا کردی خدایا ممنونم که امروز پس اندازی هر چند اندک دارم خدایا ممنونم که شروع به ادامه تحصیل کردم خدایا ممنونم که خونه و زندگی فقیرانه و کوچولوی خودم رو دارم خدایا ممنونم که بهترین دوستای عمرم رو دارم خدایا ممنونم که عشق رو باز به قلبم برگردوندی خدایا ممنونم که می تونم به بنده های دیگت که مثل من درب و داغونن کمک کنم تا به این مسیر بیان خدایا ممنونم که توی شغلم موفق ترم خدایا ممنونم که دارم یاد می گیرم با آدمها چطور رفتار کنم خدایا ممنونم که دیگه زیاد دنبال عامل خارجی واسه خوشبختی نمی گردم خدایا ممنونم که راهی قدر تمام عمرم برای رشد پیش پام گذاشتی خدایا ممنونم ... وااااای چقدر داشته طی هزار و یک روز ....
نیم نوشته
۱۳خرداد
درس 6 – مشکلات هسته درونی در هر لحظه، شرایط زندگی شما دقیقاً آنگونه که هست می باشد. این واقعیت دارد چه خوشتان بیاید چه نیاید. وقتی شما با طوری که چیزها هستند مبارزه میکنید، شما حالت ترس، ناراحتی و تنگ نظری ایجاد میکنید. این توان واضح دیدن شما را نابود میکند. شما را از راه حل پیدا کردن باز می دارد و شما را مجبور میکند که طوری رفتار کنید که مشکل بزرگتر شود. پس چرا با واقعیت مبارزه میکنیم؟ ما با واقعیت می جنگیم چون واقعیت دردناک است. اعصاب را خورد میکند. این اجتناب خودکار ما از این آزار است که زندگی ما را خراب میکند. بگذارید ببینیم چگونه این اتفاق می افتد. وقتی شما به دنیا آمدید، شما عشق پاک بودید. شما خوشحال، زنده و آزاد بودید. اما در جهانی به دنیا آمدید که این حالت را سرکوب کرد. و در نتیجه، شما صدمه دیدید، خیلی صدمه دیدید. به عنوان یک بچه ی کوچک، تنها راه بیان کردن این از دست دادن دردناک عشق این بود که خودتان را مقصر بدانید. در یک لحظه ی درد عمیق، شما به این باور رسیدید که شما بی ارزش هستید،شایسته دوست داشته شدن نیستید، یک شکست هستید یا به عبارت دیگر خوب نیستید. در حقیقت شما اینچنین نبودید اما حقیقت برای یک کودک خردسال چنین برداشت شد. هنگامی که شما این باور را ساختید، هسته درونی را ساختید که بقیه زندگیتان را خراب می کند. از آن لحظه، تمرکز پنهان همه زندگی شما اجتناب از این آسیب است. در دنیای واقعی چیز ترسناکی در مورد این آسیب وجود ندارد. این تنها یک احساس است اما همین احساس یک تهدید جدی برای بقای شما تلقی می شود. " اگر من واقعا بی ارزش هستم ممکن است بمیرم" هر شرایطی که این آزار را تحریک کند بصورت خودکار یک تهدید عمده تلقی می شود.برای اجتناب از این تهدید، ما در یک حالت ترس، ناراحتی و تنگ نظری عمل می کنیم. ما می جنگیم، مقاومت می کنیم، وابسته می شویم و تسلیم می شویم. این به نوبه خود زندگی ما را خراب می کند و آزار بیشتری به بار می آورد. همه جاهایی از زندگی ما که درست پیش نمی رود و همه الگوهای رفتاری خود-تخریبی ریشه در این اجتناب خودکار از آزار دارند.یافتن و درمان کردن این آزار یکی از مهمترین چیزهایی است که شما می توانید برای همه زدگیتان انجام دهید. در ادامه این دوره آموزشی ما می آموزیم که چگونه این کار را انجام دهید. آنچه باید انجام دهید: 1- این هفته ببینید آیا می توانید آن آزاری که زندگیتان را کنترل می کند پیدا کنید. دنبال جاهایی بگردید که عبارت " خوب نیست " بیشتر آزارتان می دهد. آیا شما بی ارزش هستید؟ به اندازه کافی خوب نیستید؟ شایسته دئست داشته شدن نیستید یا بودنتان یک اشتباه است؟ هنگم جستجو به یاد داشته باشید که به دنبال حقیقت نگردبد بلکه باید دنبال یک احساس بگردید. 2- به زمان گذشته بر گردید ، به زمانی که به عنوان یک کودک آزار را تجربه کردید. سپس ببینید آیا می توانید ماهیت آن را تعین کنید. از چشم یک کودک خردسال، آن شرایط دردناک درباره شما چه چیزی را بیان می کند؟ ببینید که اگر این در مورد شما واقعیت داشت چقدرمی توانست ترسناک باشد.توجه کنید که شما حاضر بودید هر کاری بکنید تا از این احساس اجتناب کنید. 3- لیستی از همه ناراحتی های عمده ای که در زندگیتان داشته اید تهیه کنید.زمانهایی را که آزار دیده اید و عقب نشینی های عمده خود را فهرست کنید. سپس به سراغ یک یک آنها بروید و ببینید که کدام عبارت " خوب نیست" دقیقا آن احساس را توصیف می کند.این همان آزاری است که زندگیتان را تحت کنترل دارد. ما در ادامه این دوره آموزشی درباره درمان این آزار سخن خوهیم گفت.
نیم نوشته