نیم نوشته

نیم نوشته های من

نیم نوشته

نیم نوشته های من

نیم نوشته

تجربیات 5 ساله ی من از زمانی که روی زمین فرود اومدم

طبقه بندی موضوعی

۱۸ مطلب در تیر ۱۳۹۲ ثبت شده است

۲۹تیر
با تصمیمات و تغییرات جدیدی که تو زندگیم اتفاق افتاد کلی احساس جدید رو دارم تجربه می کنم ... احساسات خیلی خیلی متفاوتی و در قبالشون عملکرد جدیدی هم در پیش گرفتم ... این روزها هدف دارم ، تلاشم رو بیشتر کردم کله ی خرابم هم از طرف خودش داره تلاشش رو بیشتر میکنه : میگه موفق نمی شی ، سخته ، چرا تنهایی ، چرا سرمایت کمه ، عقب موندی از قافله و ... ولی خوب می دونم ، هر جا که کله فعالیتش بیشتر شد باید برعکس عمل کنم . ورود یه هدف ملموس به زندگیم اثر مشخص و بزرگی داشت ... خوابم رو کم کرده ، وقتهایی که تو خونه ام وقت آزادم رو صرف رسیدن به هدفم می کنم ، روابط جدیدی برقرار می کنم ، با انگیزه تر از خواب بیدار میشم .  به قول فقط برای امروز : برنامه ای خواهم داشت و سعی خواهم کرد به بهترین وجه ممکن به آن عمل کنم ... پ . ن : بی عصا به آب خواهم زد ! موسی اگر امید داشت ... من ایمان دارم ... برام دعا کنید .
نیم نوشته
۲۷تیر
یه تجربه جدید به دست آوردم ... گاهی ما فرصت هایی که جلوی چشممونه رو باور نمی کنیم !!! گاهی فرصت ها در میزنن و منتظرن که با یه آدم آماده و پر تلاش مواجه بشن و هدیه های الهی رو بهمون تقدیم کنن ... و وقتی در می زنن با یه آدم نا امید و منفی باف و شل و بی حال مواجه می شن و میرن ... این تجربه از کجا اومد ؟! یه سکانس از زندگیم دقیقا واسه داداشم تکرار شد ! الان در شرایط 4 سال پیش من (دپرس ، تنها ، نا امید ، منفی و داغون ) زندگی می کنه ... و من رفتم که دستشو بگیرم و بیارمش کنار خودم ... بهش گفتم بیاد با من زندگی کنه ، بشینه خونه و فقط پای کامپیوتر باشه و مبلغی (نصف حقوق الانم رو ) بهش ثابت بدم تا از پس مخارج بر بیاد ، خیال داشتم توی کارم شریکش کنم و یه آینده ی قشنگ رو واسش تصور کردم ... عکس العملش جالب بود ! باور نکرد و مسخره کرد ... و ترجیح داد به زندگی سگی خودش برگرده ! باز هم باهاش تماس گرفتم و گفتم اگه تصمیم داره مسیر و زندگیشو عوض کنه پذیراش هستم ... و باز با غرور برخورد کرد و فکر کرد دارم منت سرش میذارم !!! خدااااااااااااا ! این غرور مسخره چقدر راحت میتونه تو مغزمون بخونه که زندگی سگی بهتره تا کمک گرفتن ! این اتفاق قبلا و دقیقا برای خودم افتاده بود و این تلنگری بود برام که چقدر فرصتها بوده که همین طور با نواقصم از دست دادمشون ... خدایا نذار فرصتای جدیدم هیچ جا برن ! همشوووونو می خوام !
نیم نوشته
۲۴تیر
یه سایت زیبا پیدا کردم که قبلا کلی از مطالبش به دستم رسیده بود ... فوق العادست ... هشت بهشت
نیم نوشته
۲۳تیر
امروز همکارم چیزایی گفت که کلم شروع کرد به سوت کشیدن !!! می گفت اگه کسی واقعا ایمان داشته باشه باید فلان جور باشه و فلان کار رو نکنه و فلان کار رو بکنه ! می گفت اگه ایمان کسی واقعی باشه باید فلان کار و فلان کار رو هم بکنه ! آآآآآی مردم ! این ابزار ایمان سنج رو که روزی هزار بار ازش استفاده می کنیم از کجا خریدیم ! کی می تونه بگه کی ایمان داره ؟ چرا انقدر راحت همدیگه رو قضاوت می کنیم ؟
نیم نوشته
۲۳تیر
چند روز اخیر درگیر مباحثی بودم که ارتباط مستقیمی با موفقیت داشت ... درکهای خودم رو که نگاه کردم متوجه شدم که چقدر انسان با در دست داشتن ابزاری مثل اصول روحانی می تونه به موفقیت مالی ، اجتماعی و عاطفی برسه ... دوستی در مورد اینکه موفقیت راه داره و آدم نباید بترسه و باید منضبط باشه و تلاش کنه و ... می گفت . وقتی به حرفاش نگاهی انداختم دیدم علیرغم اینکه اینها هم بخشی از ارزشها و اعتقادات و اصول هستن ولی اگه اصل روحانی ای مثل صداقت نباشه تمام کار می تونه خراب بشه ... یا اگه اصل روحانی مشورت نباشه ... اگه روشن بینی نباشه ... با نبود هر کدوم از اینها این آدم مطمئنا به موفقیت نمی رسه ... حالا فکر کنیم که یه دوازده قدمی خوب هستیم ! راست می گیم ، پذیرش و فروتنی داریم ، مشورت می کنیم ، امید و ایمان داریم ، تلاشگریم و نتیجه گرا نیستیم ، صبوریم ، ترسهامون رو می شناسیم و اسیرشون نمی شیم ، رابطمون با خودمون و دیگران خوبه و ریشه ی مشکلات رو به راحتی پیدا می کنیم و ... این طور آدمی مگه ممکنه با اینهمه ابزار شکست بخوره ... حالا می فهمم زندگی به روال برنامه طی سالها و با تغییرات ظاهرا کوچک چطور تونسته اینهمه تغییر دراینهمه آدم بوجود بیاره ... بیاید خوب باشیم ! همین ...
نیم نوشته
۱۹تیر
گر هزاران دام باشد در قدم چون تو با مایی نباشد هیچ غم مولانا ... نقل از وبلاگ موژان (آرامش)
نیم نوشته
۱۸تیر
با تشکر از فهیم بخاطر جملات زیبایی که گذاشته : موفقیت، نتیجه تشخیص درست است؛ تشخیص درست، نتیجه تجربه است؛ تجربه نیز اغلب نتیجه تشخیص نادرست است.آنتونی رابینز موفقیت در آرزوها، نسبت مستقیم با قدرت اراده ما دارد.دیل کارنگی آرامش و اطمینان، بهترین موفقیت است.اوستن سه جمله برای دستیابی به موفقیت: ۱) بیشتر از دیگران بدان، ۲) بیشتر از دیگران کار کن، ۳) کمتر از دیگران توقع داشته باش.منتسب به ویلیام شکسپیر اگر به دنبال موفقیت نروید خودش به دنبال شما نخواهد آمد.ماروا کلینز حتی دارکوبنیز موفقیت خود را مدیون تلاش پیوسته و کوبیدن نوکش است تا به هدف نایل شود.کولمن کاکس موفقیت به سراغ کسانی می آید که آن قدر در تلاشند که وقت نمی کنند دنبال آن بروند.هنری تورئو پیش از آنکه بالارفتن از نردبان موفقیت را آغاز کنید، مطمئن شوید که نردبان را به ساختمان مناسب تکیه داده اید.استفان کاوی راز موفقیت در این است که بتوانیم ایده های دیگران را کسب کنیم و به مسایل، هم از دید خود و هم از دید دیگران بنگریم.هنری فورد
نیم نوشته
۱۷تیر
امروز کاری کردم که حتی 3 سال پیش از ذهنم به عنوان خیالات دور هم عبور نمی کرد ! امروز دانشگاه اسم نوشتم ، در سن سی و اندی سال ... بعد از 15 سال دوری از کتاب و درس تصمیم گرفتم تحصیل کنم ... و این برای من یعنی بهبودی ... همیشه به دوستانم می گم ما انجمنی ها اگه بخوایم روی کره ماه هم فرود بیایم می تونیم ... کافیه یه برنامه ریزی 20-30 ساله کنیم و بهترین سعی و بیشترین کوششمون رو به کار بگیریم و از ابزاری که قدمها در اختیارمون قرار داده استفاده کنیم ... به این حرف ایمان دارم . خدا رو شکر می کنم ... شاید به نظر کار بزرگی نیاد ... ولی بچه های انجمنی که آخر خط رو تجربه کردن می دونن این معجزست ... خدایا به خاطر فرصت رشد و تغییری که بهم دادی ... عمر دوباره ای که بهم بخشیدی ... مسیری که برام آرامش به همراه میاره ممنونم ...
نیم نوشته
۱۵تیر
دوست خوبمون پسر البرز یه تست تیپ شخصیتی معرفی کرده که جدیدا به این تستها علاقمند شدم ... درکهای جدیدی در مورد خودم بهم داده ... برای رسیدن به خویشتن پذیری کمکم می کنه ... با شناخت تیپ شخصیتیم متوجه شدم خیلی چیزهایی که من نقطه ضعف می شناسم شاید نقطه ضعف نیست و افراد دیگه ای هم هستن که عین من هستن ... مثلا من جمعهای دوستانه ی کوچیک رو به جمعهای شلوغ و پر هیاهو ترجیح می دم و همیشه فکر می کردم من آدم اجتماعی ای نیستم ... ولی این طبیعیه ...
نیم نوشته
۱۵تیر
این روزها دارم از فعالیت بیماریم درد می کشم ... اتفاقی ساده بهم ثابت کرد چقدر با آدمهای معمولی فرق دارم و چقدر این بیماری می تونه فلج کننده باشه ! اسباب کشی !!! اول بگم که خدا یه خونه تو همونجایی که می خواستم با 80 درصد تخفیف معجزه وار سر راهم قرار داد ... همین که تصمیم گرفتم بگردم ، با اولین دعا و تلاش اتفاق افتاد و ترسهای توهمی در مورد پیدا کردن خونه تمام شد و چقدر حس شکرگزاری داشتم .... اما وقت اساس کشی رسید ... دو روز بود جلسه نرفته بودم ... و اساس کشی من شامل یک عدد یخچال و سه تا کارتن کوچولو میشه !!!!!!! ولی همین کار ساده  که کمتر از نیم ساعت طول میکشه تبدیل به ترسی شد که  جدا منو فلج کرد ... در حدی که واقعا زمین گیر شدم ... دست خودم نبود ... بیماری شروع کرد به حرف زدن ... هزاران حس و فکر و ترس وجودم رو فرا گرفت !!! احساس تنهایی ! احساس نارضایتی ! احساس ضعف ! احساس ... و بیماری من دیشب پیروز شد ... به یأس و انزوا فرو رفتم ، اساسها رو نبردم ، با راهنما و دوستانم تماس نگرفتم ، جلسه هم نرفتم ... ولی امروز یه روز جدیده ... با کمک گرفتن از خدا شروع کردم ... شروع می کنم به تماس گرفتن ... و صبح رو با صدای یه همایش تو قم درباره دوازده قدم شروع کردم ... امروز باید از نیروهای برترم کمک بگیرم و بیماری رو شکست بدم ...
نیم نوشته