نیم نوشته

نیم نوشته های من

نیم نوشته

نیم نوشته های من

نیم نوشته

تجربیات 5 ساله ی من از زمانی که روی زمین فرود اومدم

طبقه بندی موضوعی

۲۰ مطلب در شهریور ۱۳۹۲ ثبت شده است

۳۱شهریور
سلام دوستان ، از غیبت چند روزم عذر میخوام ، کار جدیدم رو توی خونه شروع کردم و الان اینترنتم وصل شد ... نیاز به دعاتون هم دارم ... با مشارکت ، بها ندادن به افکارم و بها ندادن به بیماری و عمل (درست و حسابی ) بر خلاف خواست بیماری حال و احساسم عالیه و از این لحظه کارم رو با جدیت شروع کردم ... خیلی زود از تجربیاتم خواهم نوشت ... دوستتون دارم .
نیم نوشته
۲۷شهریور
بارها درباره مفهوم غیر قابل اداره نوشتم ... این روزها چون دارم تجربش می کنم باز هم می نویسم ! ... بخشی از اولین قدم از قدم های دوازده گانه اقرار به غیر قابل اداره شدن زندگیه ... یعنی کنترل زندگی از دستم خارج میشه ، اونطور که می خوام زندگی نمی کنم و کارهایی می کنم (یا نمی کنم ) که دلم نمی خواد ... یه شکاف در زندگیم ایجاد میشه ، انگار که افسار زندگیم بدست کس دیگه ایه ... در بدترین حالت فلج میشم و میشم تماشاچی داغون شدن زندگیم ... غیر قابل اداره بودن ، از درون من و افکارم شروع میشه و به بیرون و زندگیم رسوخ میکنه ... ذهنم میشه پر از ترس و منفی بافی و رفتارم هم از روی ترس و بیماری ... و اگه ادامه پیدا کنه تبدیل میشه به آشفتگی در تمام مسائل زندگیم ... این اتفاقات وقتی می افته که من یادم میره در مقابل بیماری چقدر عاجزم و شروع می کنم با اراده ی خودم و با خودمحوری و بی توجه به اصولم مدتی زندگی می کنم ... از خدا کمک می خوام که خودم رو اسیر چنین شرایطی نکنم و هر جا که به غیر قابل اداره بودن و انکار خودم پی بردم فورا بهش اقرار کنم و شروع کنم مسیرم رو عوض کنم . .
نیم نوشته
۲۶شهریور
چند سال پیش کتابی خوندم که حس غریبی از آزادی بهم می داد ... انگار که ... بعدها فهمیدم کتاب بسیار مشهوریه ... برای دانلود مستقیم زوربای یونانی می تونید به اینجا مراجعه کنید ... کسایی که خوندنش ، کسایی که می خوننش نظر و احساسشون رو اگه دوس داشتن به اشتراک بذارن ...
نیم نوشته
۲۴شهریور
با تشکر از مروارید عرفان   قدرت سکوت در خلاء است .سکوت فضایی پذیرا ست . فضای خالی    مقدسی به وجود میاورد  روزنه ای که از آن می توانید حقیقت درونگرایی    قدرت  شفا وتحول را دریافت نمایید . درسکوت از کلمات فراتر میروید وبه    معنویت می پیوندید . شکل را تغیر می دهید وبابی شکلی ارتباط برقرار    می کنید . سرشار از درکی صلح آمیز می گردید .    سکوت مثل عبادت نیست . عبادت راهی برای هدایت احساسات وافکار    است . تمرکز بخشیدن به آنها وفرستادنشان به سوی مبداء . سکوت    یعنی گوش دادن / پذیرا شدن وبودن . یکی سعی دارد به مبداء برسد    یا با او ارتباط بر قرار کند . دیگری  سکوت  به خود اجازه می دهدتا مبداء    را در درون خود بشنود / تا با آن یکی شود . نیایش به سوی او جهت یافته    است . در دعا شما فرستنده اید ! اما در سکوت شما گیرنده هستید !    اگر همان قدر که مایلید با معنویت ارتباط ندارید وتا حد ممکن به روشهای    سنتی عبادت کرده اید / شاید باید کمتر دعا بخوانید وبیشتر گوش بدهید    شاید خدا منتظر فرصتی است تا با شما سخن گوید .اماتا به حال موفق     نشده است .    سکوت گرداب قوی جریان عشق ودرکی که باعث حرکت روحتان به --    سطوح جدید آگاهی می شود .    از هر کجا که هستید شروع کنید وبگذارید سکوت خود راهنمای شما    باشد . سکوت شمارا به هر جایی که لازم است می برد .    نقل از کتاب ( لحظه های ناب زندگی ) نوشته باربارا آنجلیس
نیم نوشته
۲۳شهریور
معجزه ی سکوت ، یکی از معجزاتیه که در این مدت بارها ازش نتیجه گرفتم ... سکوتی در حدود 90 دقیقه که در جلسات تجربه می کنم ، سکوتی که موقع صحبت و مشارکت یک دوست تجربه می کنم ... سکوتی که در حال مراقبه تجربه می کنم ... سکوتی که موقع پیاده روی تجربه می کنم ... اول ذهن شروع می کنه به حرف زدن ، شروع می کنه به غرغر ، شروع می کنه به منفی بافی ... و من ساکت می مونم  و بعد لحظه ای میرسه که دیگه حرفی برای گفتنش باقی نمی مونه ... و از اون لحظه به بعد آرامش آغاز میشه ...
نیم نوشته
۲۱شهریور
داستانی زیبا از دفتر اول مولانا ...چینیان گفتند ما نقاش‌تر رومیان گفتند ما را کر و فر گفت سلطان امتحان خواهم درین کز شماها کیست در دعوی گزین اهل چین و روم چون حاضر شدند رومیان در علم واقف‌تر بدند چینیان گفتند یک خانه به ما خاص بسپارید و یک آن شما بود دو خانه مقابل در بدر زان یکی چینی ستد رومی دگر چینیان صد رنگ از شه خواستند پس خزینه باز کرد آن ارجمند هر صباحی از خزینه رنگها چینیان را راتبه بود از عطا رومیان گفتند نه نقش و نه رنگ در خور آید کار را جز دفع زنگ در فرو بستند و صیقل می‌زدند همچو گردون ساده و صافی شدند از دو صد رنگی به بی‌رنگی رهیست رنگ چون ابرست و بی‌رنگی مهیست هرچه اندر ابر ضو بینی و تاب آن ز اختر دان و ماه و آفتاب چینیان چون از عمل فارغ شدند از پی شادی دهلها می‌زدند شه در آمد دید آنجا نقشها می‌ربود آن عقل را و فهم را بعد از آن آمد به سوی رومیان پرده را بالا کشیدند از میان عکس آن تصویر و آن کردارها زد برین صافی شده دیوارها هر چه آنجا دید اینجا به نمود دیده را از دیده‌خانه می‌ربود رومیان آن صوفیانند ای پدر بی ز تکرار و کتاب و بی هنر لیک صیقل کرده‌اند آن سینه‌ها پاک از آز و حرص و بخل و کینه‌ها آن صفای آینه وصف دلست صورت بی منتها را قابلست صورت بی‌صورت بی حد غیب ز آینهٔ دل تافت بر موسی ز جیب گرچه آن صورت نگنجد در فلک نه بعرش و فرش و دریا و سمک زانک محدودست و معدودست آن آینهٔ دل را نباشد حد بدان عقل اینجا ساکت آمد یا مضل زانک دل یا اوست یا خود اوست دل عکس هر نقشی نتابد تا ابد جز ز دل هم با عدد هم بی عدد تا ابد هر نقش نو کاید برو می‌نماید بی حجابی اندرو اهل صیقل رسته‌اند از بوی و رنگ هر دمی بینند خوبی بی درنگ نقش و قشر علم را بگذاشتند رایت عین الیقین افراشتند رفت فکر و روشنایی یافتند نحر و بحر آشنایی یافتند مرگ کین جمله ازو در وحشتند می‌کنند این قوم بر وی ریش‌خند کس نیابد بر دل ایشان ظفر بر صدف آید ضرر نه بر گهر گرچه نحو و فقه را بگذاشتند لیک محو فقر را بر داشتند تا نقوش هشت جنت تافتست لوح دلشان را پذیرا یافتست برترند از عرش و کرسی و خلا ساکنان مقعد صدق خدا...دلهای زنگار گرفته ی ما باید اونقدر از افکار بحران زا  و رنجشها و خودخواهی ها و طمع ها و ترسها و نواقص ... پاک بشه ، تا آیینه ای بشه که در خودش نور خدا رو بتابونه ...
نیم نوشته
۱۹شهریور
سه سال گذشت ... امروز روز فوق العاده ای توی زندگیمه ، روزی که تصمیم گرفتم تغییر کنم ... روزی که تعهدی وارد زندگیم شد که مهمترین اصل زندگیم شد ... پاک زندگی کردن ... روز تولد روحانیم ... اول مسیر که بودم فقط می خواستم از عذابی که در اون بسر می بردم رها بشم و هیچ دیدی از زیبایی هایی که ممکنه وارد زندگیم بشن نداشتم ... ولی قربون خدایی برم که وقتی یک قدم پیش بری صد قدم به سمتت میاد ... امروز من در رویام زندگی می کنم ! تنها بعد از سه سال زندگی من پر از معجزه و رویاهاییه که همیشه بهش فکر می کردم ... و ذهنم پر از رویا و موقعیت های بالقوه ایه که پیش روم قرار داره ... خدایا متشکرم به خاطر معجزت ... خدایا شکرت به خاطر تک تک داده هات که نعمتاته و تک تک نداده هایی که حکمتته ... از همه ی دوستای خوبی که تو این مدت همراهیم کردن ، پای درد دلها و پر حرفیام نشستن و در سخت ترین لحظات کنارم بودن تشکر می کنم ... راهنمام امروز بستری شده بیمارستان واسه عمل دیسک گردنش ... ازتون می خوام واسش دعا کنید .. دوستتون دارم .
نیم نوشته
۱۷شهریور
با تشکر از مجتبای عزیز . راهی دیگر، جز آنکه خودت تجربه اش کنی، وجود ندارد.ماه کشف شده و گفته شده و من خود را بی نیاز از کشف ماه ،تلفن ،برق ،خط و... میبینم اما این چیزیست که هرکس برای کشف آن خودش باید اقدام کند این خود است کشف خودمو کشف خودم باعث میشود خودم رو پیدا کنم و حضور پیدا کنم و وقتی حضور پیدا کنم خدا را خواهم داشت چون حضور خودم بدون حضور خدا نخواهد بود پس شیرجه می زنم تا خودم را پیدا کنم اماوقتی بالا بیام خدا را با خود خواهم داشت
نیم نوشته
۱۶شهریور
دوستان خوبم ، چند روزی به اینترنت دسترسی نداشتم ، ممنون که سر زدید ... به نقل جمله واره های حسی فکر کنم از اوشو ! نامه ات به دستم رسید.چه عاشقانه اصرار میکنی تا چیزی بنویسم،و من را باش که چگونه در سکوتی ژرف غرق شده ام!من حرف میزنم، کار میکنم،اما در خالی درون غوطه میخورم.ببین، هیچ جنشی ندارم.چه نمایشی!اما شاید تمامی زندگی یک نمایش باشدو آگاهی از این موضوع، دروازه ها رابه روی یک آزادی یکه و بی همتا میگشاید. آنچه کهبی عملی در عمل،بی جنبشی در جنبش،و جاودانگی و ثبات در تغییر است،همان حقیقت است.هرچیز دیگری جز این، رودی از رویاها است.در حقیقت، دنیا رویایی بیش نیستو مسئله این نیست که آیا باید ترک کنیم این رویاها را یا نه،فقط باید نسبت به رویایی بودن آنها آگاه بود. با این آگاهی، همه چیز دگرگون میشود.مدار و هسته مرکزی حرکت میکند.از تن به روح انتقالی صورت میگیرد.و چه چیزی وجود دارد؟این گفتنی نیست،هرگز گفته نشده استو هرگز گفته نخواهد شد.راهی دیگر، جز آنکه خودت تجربه اش کنی، وجود ندارد.مرگ، تنها با مردن فهمیده میشودو حقیقت، تنها با شیرجه رفتن به اعماق خویشتن.امیدوارم خدا تو را در این حقیقت غرق کند!
نیم نوشته
۱۲شهریور
منبع  نایس اس ام اس : بدون تو تحمل بهشت ممکن نیست و با تو دوزخ دیگر مکانی جهنمی نیست ( جان اسپارو ، سنگ نوشته اش بر قبرهمسرش  )   * * * * * * * * * * * *   خدایا آنــگونه زنــده ام بــدار که نشــکند دلی از زنــده بودنم و آنــگونه بمیــران که کسی به وجــد نیاید از نبــودنم   * * * * * * * * * * * * مثل بادبادک باش  با اینکه می‌دونه زندگیش فقط به یک نخ نازک بنده ! ولی بازم تو آسمون می‌رقــــ ــصه و می‌خنده.......!   * * * * * * * * * * * *   انسانم! ساکت، چون درخت سیب! گسترده، چون مزرعه یونجه! و بارور، چون خوشه بلوط! به جز خداوند، چه کسی شایسته پرستش من خواهد بود؟!! حسین پناهی   * * * * * * * * * * * *   با همه چیز در آمیز و با هیچ چیز آمیخته مشو در انزوا ،پاک ماندن نه سخت است ،نه با ارزش دکتر شریعتی   * * * * * * * * * * * *     گاهی اوقات  برای فرار از تمامی کلیشه ها  انقدر بر خلاف جهت حرکت می کنیم  که خود کلیشه می شویم   * * * * * * * * * * * *   اگر بدانید مردم چقدر به ندرت فکر می کنند هیچ گاه ازینکه درباره ی شما چه فکر می کنند نگران نمی شوید.   * * * * * * * * * * * *   من دل به چیزی ننهم که چون مفقود شود  غمگین شوم، شاید این است دلیل شادمانی من! سقراط
نیم نوشته