نیم نوشته

نیم نوشته های من

نیم نوشته

نیم نوشته های من

نیم نوشته

تجربیات 5 ساله ی من از زمانی که روی زمین فرود اومدم

طبقه بندی موضوعی

۶ مطلب در فروردين ۱۳۹۳ ثبت شده است

۲۸فروردين
در عین آرامش ، حس می کنم یه آشفتگی عظیم درونم هست .. حس غریبیه ... و بالاخره کشفش کردم ... واقعا داغونم !!! نوعی از انکار دورم رو گرفته که برام قابل تصور نبود ! اولین کاری که کردم رفتم و تمام آشفتگی ها و احساساتم رو پیش دوستی اقرار کردم ... و تراز گرفتیم ...  مشکل از این بود که من "می دونم " ... بله ! همچنان آقای همه چی دان هستم !!! یادم رفته که هر وقت "می دونم " و "می تونم " سراغ من بیمار میاد ، کمک گرفتن و یاری خواستن رو فراموش می کنم و روال رو میسپارم به خودمحوری و بیماری ... آره ... می دونم که تو انکارم  آره ... مشکلاتم رو می دونم  آره ... می دونم نواقصم فعاله  می دونم ... می دونم ... می دونم ... این خودش مشکله !!! یه لایه ی انکار جدید برا منه که منو از نقطه ی عجز و تسلیم خارج کرده ... حالا باید عاجز عمل کنم ... تسلیم باشم ...
نیم نوشته
۲۵فروردين
سلام عزیزانم ...  برگشتم . با کلی تجربه ی جدید و احساس متفاوت .. تجربه ی اولم اینه که آزادی از هر عادتی احساسی فوق العاده و پتانسیل عالی ای برای رشد و تغییرات جدید در اختیار آدم میذاره ...  و ترک سیگار برای من مثل ترکیدن حبابی بود که دورم رو گرفته بود و نگاهم به دنیا رو کدر کرده بود ... امروز خیلی شفاف تر می بینم ... خدا رو شکر ... یه تجربه ی دیگه : رفتم کیش پیش داداش کوچیکه ، از لحظه ای که رفتم شروع کردم به غرغر !!! چرا خونت نا منظمه ... چرا اینجور راه میری ، چرا اینجور حرف می زنی ، چرا لباسات نشستست ... و حتی یک روز از 8 صبح تا 3 عصر شروع کردم و خونه رو براش آنچنان تمیز کردم که به عمرم چنین نظافتی نکرده بودم ! (گرد و خاک لوبیاهای تو شیشه رو هم گرفتم !!! )  ... همه ی وسایل کهنه رو دور ریختم و بهش غر زدم که در شأن تو نیست که چنین وسایل و خرت و پرت های کهنه ای داشته باشی ... خلاصه ... 10 روز غر زدم  ... جاتون خالی کلی خوش گذشت !!! اما وقتی برگشتم  ... توی یک لحظه درک کردم ... کسی که من داشتم بهش غرغر می کردم داداشم نبود ... خودم بودم !!! یادم افتاد که وقتی کسی رو کنترل می کنیم ، داریم نواقص خودمون رو در اون می بینیم ...  بعله ! من خودم همه ی اون مشکلات رو داشتم ... و تصمیم جدیدی گرفتم ... شروع کنم به غر زدن به خودم - به بیماریم - و نمی دونم واقعا نتیجه چی خواد بود !!! ولی هر جا که مشکلی دیدم غر زدم !!! مثلا ، عین بلایی که سر داداشی آوردم رو سر خودم هم آوردم ! کلی وسیله ی کهنه رو دور انداختم ... خونه رو تمیزتر کردم ... فعلا که داره جواب میده ...
نیم نوشته
۱۸فروردين
بچه ها خوبم ... فقط مسافرتم و زیاد پای اینترنت نیستم ...
نیم نوشته
۱۲فروردين
بچه ها ببخشید که نیستم ... نیکوتین داره آخرین لگدهاشو می زنه و در حال آشفتگی ذهنی به سر می برم ... یه مسافرت برم ، ایشالا بهتر میشم ، نظرات قشنگتون رو هم با جواب تایید می کنم . برام دعا کنید ...
نیم نوشته
۱۰فروردين
موفق شدم ...  خدا رو شکر ... سیگار رو ترک کردم ... امروز میشه 4 روز ... فعلا که گیج می زنم ، خواب ندارم ، یه کم هم دپرسم ، کلی هم حس جدید و عجیب غریب دارم .. عین کسی که 16 سال تو یه حباب زندانی بوده ... و حالا که حباب ترکیده ، داره دور و برش رو می بینه ...
نیم نوشته
۰۵فروردين
دوستان خوبم ، سال نوتون مبارک ... هنوز توی ترکم ! 5 روز با اینترنت کاری ندارم ... امشب تموم میشه میام عید دیدنی ...
نیم نوشته