نیم نوشته

نیم نوشته های من

نیم نوشته

نیم نوشته های من

نیم نوشته

تجربیات 5 ساله ی من از زمانی که روی زمین فرود اومدم

طبقه بندی موضوعی

۱ مطلب در مرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

۰۹مرداد

سلام عزیزانم ... اومدم اینجا و نظراتتون رو دیدم ، چقدر دلگرم شدم ... و حق با شماست ... خدا با ماست و همو که تا به حال پشتیبانم بوده امروز هم هست ...

به لطف خدا 31 شهریور روز عروسی ما شد  و این بار سنگین مسئولیت باعث چندین برابر شدن مشغله و فکر مشغولیم شد ... ولی یه نگاه که به پشت سر می گنم یه کوله بار معجزه می بینم ...


از کجا به کجا اومدم ... و آیا این من بودم ؟ 


چند روز پیش داشتم در مورد اینکه ما هیچ قدرتی نداریم و همه چیز خداونده بحث می کردم ، به نکته ی جالبی رسیدم ...

سپردن زندگی و مشکلات به خداوند خیلی جالبه ...

فرض کنید دو نفر یک مشکل کاملا مشابه دارن ... مثلا مبارزه با نقص تنبلی ... نفر اول میگه "من می تونم " و قدم در راه میذاره ... شروع می کنه زور زدن که از امروز تنبلی نکنم ، از امروز حواس خودمو جمع کنم ، تمام روز به این فکر می کنه ... افکارش مغشوشه ، تنبلی بهش فشار میاره ، روز اول هم موفق میشه ... روز دوم هم با سحر خیزی موفق میشه ولی کلی مشکل جدید براش پیش میاد چون تمام فکرش رو متمرکز کرده رو تنبلی نکردن ... و روز سوم میگه گور بابای تنبلی نکردن ! مردم ! خسته شدم ! و میگیره تا شب تو رختخواب سر می کنه ...

اما نفر دوم !

اونم میگه تنبلی نکنم ... اما با ایمان به اینکه "من " نمی تونم ! این خداست که باید این کار رو برام ممکن کنه ... پس شروع می کنه به دعا و درخواست از خداوند و اقرار به اینکه "من" نمی تونم ... خداونده که می تونه ...

و عملکردش رو شروع می کنه ... صبح زود بیدار میشه ، میسپره به خداوند و تجربه نشون داده که با آرامش تمام و بدون فکر مشغولی شروع می کنه تنبلیش محو شدن ... اون اگه توی این مسیر ادامه بده موفق میشه ...


مسئله ی جالب اینه که عملکرد دقیقا همون عملکرده ! تنبلی نکردن ... فقط طرز نگاهه که شکست یا موفقیت رو مشخص می کنه ...



بگذریم ... چقدر از این شاخه به اون شاخه پریدم ! از دلتنگی برای نوشتن بود ... موفق باشید . 

نیم نوشته