نیم نوشته

نیم نوشته های من

نیم نوشته

نیم نوشته های من

نیم نوشته

تجربیات 5 ساله ی من از زمانی که روی زمین فرود اومدم

طبقه بندی موضوعی
پیوندهای روزانه
۲۲دی
توی فصل امتحانات به سر می برم و فقط شبها ساعت 8 میرم چت روم بانیان ... ببخشید که نیستم . تازه دارم با یک پدیده به نام "خواب مرگ" آشنا میشم ، که به محض  اینکه میرم سمت کتاب و درس به سراغم میاد ...  وحشتناکه !
نیم نوشته
۱۶دی
نقل از وبلاگ موفقیت به شرایط موجود کاری نداشته باشید. شکست‌ها و ناکامی‌های گذشته را فراموش کنید. سن و سالتان را هم فراموش کنید. بسیاری از کسانی که دوران شصت و یا هفتاد سالگی را می‌گذرانند حتم دارند که بهترین سال‌های عمرشان هنوز در پیش است. می‌توانیم در هر سن و سالی که باشیم زندگی غنی و سرشاری داشته باشیم. اغلب اوقات رؤیاهای‌ ما سریع‌تر و راحت‌تر از آنچه فکر می‌کنیم تحقق می‌یابند. وقتی بتوانید برای خود زندگی ایده‌آلی در نظر بگیرید، وقتی بدانید در باقیمانده عمرتان چه هدفی را دنبال می‌کنید هدف‌های کوتاه‌مدت‌تان معنی‌دارتر می‌شوند. صبح‌ها برای اینکه از رختخواب بیرون بیایید دلیلی دارید. می‌دانید که می‌خواهید چه کنید و به کجا برسید. جریان زندگی خود را ترسیم کرده‌اید. برای آینده تان پنداره‌ای در نظر گرفته‌اید. وقتی اینگونه زندگی‌تان را ترسیم می‌کنید، وقتی صحنه ایده‌آل زندگی‌تان را در نظر مجسم می‌سازید آینده‌تان را شکل می‌دهید؛ زیرا از طریق تجسم خلاق، رؤیای مثبت ذهن نیمه هشیارتان را برنامه‌ریزی می‌کنید. آن را غرق در تصاویری می‌کنید که به احتمال زیاد صورت واقع به خود می‌گیرند. در واقع، شما معمار زندگی خود هستید. هدف‌های بلند مدت شما نه تنها ایده‌آل شما در زندگی را تعریف می‌کنند، بلکه به خلق و ایجاد آن کمک می‌نمایند. انتخاب‌های متعددی را ساده می‌کنند، انتخاب‌هایی را که در غیر‌این‌صورت می‌توانند بسیار دشوار باشند. وقتی ندانید که می‌خواهید با زندگی خود چه کنید، حتی تصمیم‌گیری راجع به فعالیت‌های روزانه‌تان دشوار می‌شود. در این صورت اینگونه اقدامات بخشی از یک برنامه بزرگ‌تر به حساب نمی‌آیند و به افکار شما معنا نمی‌بخشند. تهیه و تنظیم برنامه زندگی عملی انگیزه‌بخش است و به موفقیت در تمامی زمینه‌های زندگی کمک می‌کند. با این حال در نظر داشته باشید که باید از انعطاف کافی برخوردار باشید. زندگی ایجاب می‌کند که پیوسته خود را با تغییرات و تحولات تطبیق دهیم. ممکن است نتوانید تحت تأثیر تحولات و تغییراتی که با گذشت زمان اتفاق می‌افتد دقیقاً به آنچه که هم اکنون در نظر دارید صورت واقعیّت ببخشید. ممکن است آینده و شرایط شما در آن به مراتب بهتر از اینکه حالا تصور می‌کنید باشد. وقتی ذهن ما به خوبی برنامه‌ریزی شود، موقعیت‌هایی که ایجاد می‌شوند به مراتب بهتر از شرایط قبلی هستند. وقتی رشد می‌کنیم و متعالی می‌شویم، امکانات‌مان بیشتر می‌شود و بر توانمندی‌هایمان افزوده می‌گردد. برنامه‌های وسیع‌تری را تدارک می‌بینیم و به رشد و پیشرفت بیشتری فکر می‌کنیم. وقتی تصویر ذهنی بهتری پیدا می‌کنیم موفقیت در زندگی نیز بیشتر می‌شود. در نتیجه خود پیوسته شکوفاتر می‌شویم. به بزرگی و توانگری بیشتری می‌رسیم. اکنون برنامه‌های سال آینده خود را به دقت ارزیابی کنید و البته آمادگی آن را داشته باشید که با حوادث غیرمترقبه برخورد انعطاف پذیر داشته باشید. در ضمن به استقبال حوادث خوشایند بروید و از فرصت‌هایی که دست می‌دهد به نحو احسن استفاده نمایید. باید تصویر واضح و روشنی از کارهایی که قصد انجامشان را دارید داشته باشید. برنامه سالانه را به برنامه ماهانه و سپس هفتگی تقسیم بندی کنید. اگر برنامه‌ریزی درست انجام گیرد، از شدت نگرانی‌ها می‌کاهد و شما را در راستای تحقق اهداف‌تان به حرکت در‌می‌آورد. برگرفته از کتاب: چگونه مانند میلیونرها فکر کنیم/ مارک فیشر، مارک آلن
نیم نوشته
۱۶دی
امروز کلی احساس خوب داشتم ... دومین امتحان رو هم 20 گرفتم ! بعد از 15 سال دوری از تحصیل ، حس خیلی خوبیه که حالا هدف دارم و می دونم چطور باید به هدفم برسم ... احساس می کنم تازه زندگی کردن رو یاد گرفتم ( و اینو مدیون برنامه دوازده قدمی ام هستم ) ... واسم دعا کنید .
نیم نوشته
۱۴دی
دوستان می دونید در چه حالتی من آرامش ، سکون ، سکوت ، لذت  و آزادی از چنگال افکار بیمار گونه و بیماری رو حس می کنم ...  - وقتی 90 دقیقه در جلسه میشینم ، سکوت می کنم ، گوش می دم و اگه لازم باشه با عشق مشارکت می کنم  - وقتی که بدون چشمداشت و نتیجه گرایی به سایر دوستان عشق می دم و به تازه واردا رسیدگی می کنم  - وقتی که دقیقا بر خلاف گفته بیماری شروع می کنم به عمل کردن ... مداوم و بی اینکه کوچکترین جوابی به خواسته ذهن بیمارم بدم .  - و ... تجربه ی جدیدم : بعد از یک ساعت ورزش ... !!! یکی از بخشهای مهم این پست همینه ... ورزش بیماری منو متوقف می کنه ... بهم سکوت ذهنی هدیه می ده ... حس لذت روحی و جسمی ... افکارم باز و آزاد میشه ...  و این تجربه برای منی که توی عمرم ورزش نکرده بودم معجزه بود ... بیماری خاموش شد ! و اون لحظه همه چیز چقدر شفاف بود ... به هر تصمیمی که فکر می کردم بخوبی می فهمیدم بر اساس اراده شخصی یا خداوند ... و این حس فوق العاده باعث شد اینو بنویسم ... پ . ن 1 :به حدیثهایی که در مورد ورزش هست یه نگاه بندازید ... الان بهتر می فهممشون ... پ . ن 2 : بعد از اینکه به این پست نگاهی انداختم دیدم یه "من" خیلی بزرگ توشه ... و خوب میدونم که هر وقت "من" "من" می کنم یعنی بیماری داره بهم لبخند میزنه ... حقیقت اینه که اینها تجربیات آنی هستن ... و من این روزها به نسبت خودم ، آگاهیم و بهبودیم خیلی هم درب و داغون هستم ! الان یادم افتاد که نوعی از انکار مقایسه با دیگرانه ... وقتی به خودم نگاه می کنم که توی 3 سال و اندی چقدر تغییر کردم و خودم رو "با گذشته خودم " و میزان رشد "دیگران" مقایسه می کنم ... رسما میرم توی انکار و فراموش می کنم بیماری ای لاعلاج ، مزمن ، پیش رونده و کشنده دارم ... باید روز به روز ساعت به ساعت و لحظه به لحظه در مقابلش اعلام عجز کنم و راهکارهای برنامه و خواست خداوند رو در زندگیم جاری کنم ...
نیم نوشته
۱۲دی
بچه ها کمی عذاب وجدان دارم که مدتیه از درکها و تجربه هام نمی نویسم ... بعد از آسیب دیدن دستم هم که بهانه دستم اومد ... اما علیزغم سخت بودن درک جدیدم رو درباره "باور" می نویسم ... باورهای ما افق دیدی هستن که داریم و ما معمولا فقط تا باورمون می تونیم برسیم ... اگه باور داری که کسی دوستت نداره ... پس کسی نمی تونه دوستت داشته باشه ، اگه باور داری که فوق دیپلم کارت رو راه میندازه هرگز بیشتر نخواهی رفت... و اگه مثل من باور داری که به هر جا و هرچه که بخوای می تونی برسی ... پس می تونی ... بهش فکر کردید ؟! زمانی باور داشتم که زندگی من همینه که هست ... پس به خدا اجازه نمی دادم در زندگیم کار کنه و کمکم کنه زندگیم رو تغییر بدم .... (اعتقاد دارم خداوند فقط تا جایی کمکم می کنه که خودم اجازه بدم ! ) ... و امروز که باور کردم که تغییر ممکنه ، زندگی من بقدر باورم بزرگ شد و هر روز تغییراتی رو درش با کمک نیروی برترم بوجود می آرم که قبلا حتی نمی تونستم بهش فکر کنم ... ساعت 2 صبحه ، دستم دردگرفت و تایپ کردن واسه منی که 300 حرف در دقیقه می زدم سخت شده ... قدر سلامتیتون رو بدونید ... دوستتون دارم ... اگه نامفهوم نوشتم بگید تا اصلاحش کنم ...
نیم نوشته
۱۲دی
یک روز صبح «بودا» در بین شاگردانش نشسته بود که مردی به جمع آنان نزدیک شد و پرسید:  آیا خدا وجود دارد؟ «بودا» پاسخ داد: بله، خدا وجود دارد. بعد از ناهار سروکله‌ی مرد دیگری پیدا شد که پرسید:  آیا خدا وجود دارد؟ «بودا» پاسخ داد: نه، خدا وجود ندارد. اواخر روز مرد سومی همین سؤال را از «بودا» پرسید. پاسخ بودا به او چنین بود: خودت باید این را برای خودت روشن کنی. یکی از شاگردان گفت: استاد این منطقی نیست. شما چطور می‌توانید به یک سؤال سه جواب بدهید؟ بودا که به روشن‌بینی رسیده بود، پاسخ داد: چون آنان سه شخص مختلف بودند و هرکس از راه خودش به خدا می‌رسد: عده‌ای با اطمینان، عده‌ای با انکار و عده‌ای با تردید. برگرفته از: کتاب مکتوب - پائولوکوئیلو
نیم نوشته
۱۰دی
http://www.aparat.com/v/RU4T3 قشنگه
نیم نوشته
۰۸دی
دوستان واسم دعا کنید ... دستم جیز شده ! تا مدتی نمی نویسم ... امشب دردم دارم ...
نیم نوشته
۰۴دی
به مناسبت کریسمس : از گفته های مسیح ... خوشا به حال آنان که نیاز خود را به خدا احساس می کنند، زیرا ملکوت آسمان از آن ایشان است.خوشا به حال ماتم زدگان، زیرا ایشان تسلی خواهند یافت.خوشا به حال فروتنان، زیرا ایشان مالک تمام جهان خواهند گشت.خوشا به حال گرسنگان و تشنگان عدالت، زیرا سیر خواهند شد.خوشا به حال آنان که مهربان و باگذشت اند، زیرا از دیگران گذشت خواهند دید.خوشا به حال پاک دلان، زیرا خدا را خواهند دید.خوشا به حال آنان که برای برقراری صلح در میان مردم کوشش می کنند، زیرا اینان فرزندان خدا نامیده خواهند شد.خوشا به حال آنان که به سبب نیک کردار بودن آزار می بینند، زیرا ایشان از برکات ملکوت آسمان بهره مند خواهند شد
نیم نوشته
۰۲دی
دوستان خوبم ، به پیشنهاد چند تا از دوستان سری به چت روم بهبودی بانیان زدم ... محیط زیبایی از یک جلسه ... بچه هایی با انرژی و کلی احساس خوب رو تجربه کردم ... پیشنهاد می کنم سر بزنید ... حتی گاهی اونجا همدیگه رو ببینیم و مشارکت کنیم ... ورود به چت روم
نیم نوشته