نیم نوشته

نیم نوشته های من

نیم نوشته

نیم نوشته های من

نیم نوشته

تجربیات 5 ساله ی من از زمانی که روی زمین فرود اومدم

طبقه بندی موضوعی
پیوندهای روزانه
۱۸بهمن
الان که این رو می نویسم شب از نیمه گذشته و من در آرامش عمیق حاصل از لحظاتی کوتاه از مراقبه و موزیک آرامبخشم به سر می برم ... یه درک آنی داشتم که ممکن بود فراموشم بشه پس سومین پست امشب رو می نویسم ... نقاب  در طول روز چه نقابهایی به چهره می زنیم ؟! گاهی این نقابها به ظاهر بی ضرر میان ... ولی بعضی هاشون واقعا می تونن زندگی ما رو در نهان به جهنمی از احساسات و افکار و دردهای سرکوب شده تبدیل کنن . مثالش خود من ...  من در طول روز آدمی هستم آرام ، شاد ، موفق ... برای دوستانم ، خانوادم ، رهجوهام و ...  ولی مگه میشه یک نفر همیشه خوب باشه ؟! مگه میشه همیشه آرام و شاد باشه ... چرا ما سعی می کنیم همیشه خوب به نظر بیام ؟! و اگه وقتهایی که آرام ، شاد و موفق نیستم نقاب اونها رو بزنم- که می زنم -  ، اونوقت بعد مدتی احساس تنهایی عمیقی سراغم میاد ...  فروتنی (چه جالب !!! باز رسیدیم به اصل روحانی بعدی که می خواستم دربارش بعدها بنویسم ! ) یعنی اینکه بپذیرم من ترکیبی هستم از احساسات خوب و بد ، لحظات خوب و بد ... من یک انسانم ... با همه ی احساسات ، دردها ، ترسها و مشکلات یک انسان ... قرار نیست همیشه توپ باشم ... باید تمرین کنم که خود واقعیم رو به کسایی که بهشون اعتماد دارم نشون بدم ... اینطور دیگه تنها نیستم ...
نیم نوشته
۱۸بهمن
کیمیاگراصل روحانی تمایلمظلوم نمایی و افسردگیالان که این رو می نویسم شب از نیمه گذشته و من در آرامش عمیق حاصل از لحظاتی کوتاه از مراقبه و موزیک آرامبخشم به سر می برم ... یه درک آنی داشتم که ممکن بود فراموشم بشه پس سومین پست امشب رو می نویسم ...

نقاب 

در طول روز چه نقابهایی به چهره می زنیم ؟! گاهی این نقابها به ظاهر بی ضرر میان ... ولی بعضی هاشون واقعا می تونن زندگی ما رو در نهان به جهنمی از احساسات و افکار و دردهای سرکوب شده تبدیل کنن .

مثالش خود من ... 

من در طول روز آدمی هستم آرام ، شاد ، موفق ... برای دوستانم ، خانوادم ، رهجوهام و ... 

ولی مگه میشه یک نفر همیشه خوب باشه ؟! مگه میشه همیشه آرام و شاد باشه ... چرا ما سعی می کنیم همیشه خوب به نظر بیام ؟! و اگه وقتهایی که آرام ، شاد و موفق نیستم نقاب اونها رو بزنم- که می زنم -  ، اونوقت بعد مدتی احساس تنهایی عمیقی سراغم میاد ... 

فروتنی (چه جالب !!! باز رسیدیم به اصل روحانی بعدی که می خواستم دربارش بعدها بنویسم ! ) یعنی اینکه بپذیرم من ترکیبی هستم از احساسات خوب و بد ، لحظات خوب و بد ... من یک انسانم ... با همه ی احساسات ، دردها ، ترسها و مشکلات یک انسان ... قرار نیست همیشه توپ باشم ... باید تمرین کنم که خود واقعیم رو به کسایی که بهشون اعتماد دارم نشون بدم ... اینطور دیگه تنها نیستم ...



نیم نوشته
۱۸بهمن
بچه ها ، یه چیزی به ذهنم رسید ... به نظر من یکی از بزرگترین مشکلات بعضی از بچه های انجمنی و دوازده قدمی "دانش زدگی "  ه ... مثلا توی انجمن شهر خودمون ، می بینم یه پسربچه با 6 ماه پاکی میاد مشارکتی با این مضمون می کنه " خدا رو شکر می کنم که امروز بیماریم رو تونستم کنترل کنم ، امروز نواقصی از من فعال بود که خیلی آزارم داد ، با یکی از نقصام مشکل دارم و ... "  احساس من اینه که توی چنین مقطعی مشارکت قشنگ تر می تونست این باشه " خدایا دمت گرم که شش ماهه پاکم و دارم از زندگی لذت می برم " همین ... این مسئله وقتی به ذهنم رسید که توی پست قبلیم کلمه ی نقص رو تایپ کردم و یهو فهمیدم که چقدر کم از این واژه معمولا استفاده می کنم ... علتش این نیست که نواقص برام مهم نیستن یا چیزای مهمی نیستن ... علتش اینه که فرآیند بودن بهبودی رو درک کردم و به خودم گیر نمی دم ... 3 سال و 4 سال زمان بلندی نیست برای اینکه یه آدم درب و داغون یوهو تبدیل بشه به یه فرشته ... من از بهبودی خودم تو مقطعی که هستم راضی ام ... من با عادات قدیمیم خداحافظی کردم ... سعی می کنم همه جا آدم بهتری باشم ... سعی می کنم کارهام رو درست انجام بدم ... سعی می کنم خدا رو فراموش نکنم ... سعی می کنم از اصولی که یاد گرفتم در حد توانم استفاده کنم ...سعی می کنم خدمت کنم ... توی جلسات باشم ... با راهنما و رهجوهام در تماس باشم ... همین ... (تازه اونم سعی می کنم و خودم رو اگه نتونستم اونجور باشم مواخذه نمی کنم )  برای قدیس شدن ، کنترل بیماری و نواقص و ... زمان کار خودش رو می کنه و اگه من واقعا تو روالی که گفتم باقی بمونم می دونم که یه روزی نوبت نواقص می رسه ... یه روز بیماری من هم متوقف می شه ... ولی سخت نمی گیرم ... فقط جدی می گیرم ...
نیم نوشته
۱۸بهمن
خوب ... حالا که بصورت اتفاقی دارم از اصول روحانی می نویسم ... پس بریم سراغ تمایل ... "اصل روحانی تمایل " ... اگه از هر آدم داغونی بپرسی می خوای خوب بشی ، میگه آره ! معلومه !  پس فرق من داغون که بهتر شدم و وارد مسیر شدم ، با اون دوست همدوره ی من که امروزم داره زندگی جلبکیش رو ادامه می ده (مثل اون موقع من ) چی بود ؟!  یکی از تفاوتها همینه : تمایل ... تمایل داشتن با "میخوام " ، "دوست دارم " دلم می خواد " کاشکی" و... فرق می کنه ... تمایل یه میل درونی به همراه عملکرده ... تمایل یعنی اگه حال نداشتی هم  ...بری جلسه ... تمایل یعنی اگه دلت نمی خواست با راهنمات تماس بگیری هم ... تماس رو بگیری  تمایل یعنی اینکه اگه بارون بود ، برف بود ، سرد بود ، عروسی دعوت بودی ، کار داشتی ، .... ولی راهنمات گفت برو جلسه ...بری جلسه ... تمایل یعنی اگه داشتی از یه نقص لذت می بردی و آگاه شدی که بیماریت فعاله ... بی خیالش بشی  تمایل یعنی وقتی که فهمیدی چه کاری درسته ، علیرغم اینکه انجام دادنش درد داشت ... انجام بدی  فکر کنم با این مثالها "اصل روحانی تمایل " رو از دیدگاه من شناختید ... حالا چقدر تمایل در وجودتون هست ؟!
نیم نوشته
۱۷بهمن
معدل ترم اولم رو گرفتم : 18.8 ... ذوق مرگ شدم !!!
نیم نوشته
۱۶بهمن
امروز داشتیم در مورد مشکل یه دوست صحبت می کردیم و من ناگهان دیدم منم عین حالات اون رو داشتم ... تا حالا تو این شرایط بودی - یا هستی- که دائما احساس بدبختی رو در خودت تقویت کنی ... اونقد حس مظلومیت و عملکرد مظلوم نمایی رو در وجودت تقویت کرده باشی که خودت هم باور کرده باشی که همه ی  دنیا به تو ظلم کرده و هیچکس نمی خواد کمکت کنه ... توی این حالت دائم منتظر این باشی که یکی از راه برسه و همه ی مشکلاتت رو حل کنه و تایید کنه که چقدر مورد ظلم واقع شده بودی و حقت این نبوده و  ...  در واقع این جور زندگی کردن و فکر کردن یه لایه ی محافظ در مقابل تغییر برامون ایجاد میکنه که باعث میشه تلاش نکنیم ، رفتارهای اشتباهمون رو توجیه می کنه و باعث میشه غیر از خودمون همه ی دنیا رو مقصر بدونیم ... اگه در چنین شرایط گرفتاری (و من زمانی بودم ) ... نگاهی به خودت وزندگیت بکن ... نگاهی واقع بینانه ... چند لحظه دست از مظلوم نمایی بردار ... توی این دنیا فقط یک نفر مسئول وضعیت زندگی توه ... خودت ... اگه پول نداری ... خوب براش تلاش نکردی ! اونایی که تلاش کردن ... بدست آوردن . (الان ذهنت شروع به مقایسه می کنه ! اونا بابای پولدار داشتن ، اونا پشتیبان داشتن ، اونا ... داشتن ) ... چرا خودت رو با میلیاردر هایی مقایسه نمی کنی که از هیچ شروع کردن و فقط همت داشتن ، انگیزه داشتن ، پشتکار داشتن ؟؟؟؟ اگه آرامش نداری ... خوب برای تلاش نکردی ! اونایی که تلاش کردن ... بدست آوردن ( الان ذهنت شروع می کنه به فرافکنی ... فلانی آرامش منو گرفت ، فلانی برای من انتخاب کرد ، شرایط برای من فلان کار رو کرد ... ) ... ولی نگاه کن به نقش خودت و انتخابای خودت ... تو چه انتخابهایی  کردی ... تو چه عملکردی داشتی ... تو چقدر تلاش کردی شرایط آرام بشه ... اما نا امید نباش ... من از این حالت دراومدم ... تو هم می تونی ... تنها لازمش اینه که شروع کنی ... عمل کنی ... هدف داشته باشی ... برنامه ریزی کنی ... دست از سر دنیا و مردمش بردار ! نقش خودت رو نگاه کن ... بفهم که هر کسی مسئول انتخابها ، رفتار و زندگی خودشه ...  این تویی که باید زندگی و لحظاتت رو بسازی ... کسی وظیفه نداره بهت کمک کنه ... ( و اگه درست عمل کنی قانون جهانه که کمک از راه برسه ... و معجزات اتفاق بیافتن ... ) ... شروع کن ...
نیم نوشته
۱۳بهمن
دوستان خوبم ... منو ببخشید که نتونستم به تک تک نظرهاتون جواب بدم (ولی تک به تکشون رو خوندم و ممنون از همه ی شما عزیزانی که انگیزه ی نوشتن رو در من زنده نگه می دارید ...) مشکل برنامه ریزی زمانی دارم ... یک ماه واسه امتحانات تعطیل بودم و الان تحت فشار و استرس کارهای عقب افتاده ام ... بزودی مثل قدیما ریلکس بر می گردم ... واسم دعا کنید ... (به ساعت ارسال پست نگاه کنید !!! حالا اساسی دعا کنید ! )
نیم نوشته
۱۰بهمن
انجمن بانیان بهبودی .. . همین الان باهاش آشنا شدم و می خوام سری بهش بزنم
نیم نوشته
۰۹بهمن
برای دوستان توپولم ... یه کتاب قشنگ هدیه گرفتم ! پیشنهاد می کنم شما هم به خودتون هدیش بدید !!!  اینجا هست ...
نیم نوشته
۰۸بهمن
اصل روحانی صداقت که می خوام ازش صحبت کنم ، یکی از اصولیه که به کارگیریش لذت فوق العاده ای رو وارد زندگیم کرد .  صداقتی که وارد زندگی من شد دو بخش بود ... صداقت با خودم ... صداقت با دیگران ... وقتی نگاهی به خودم کردم و دیدم که دائم دارم به خودم دروغ می گم و خودم هم باور می کنم ، با کمک برنامه ازش دست برداشتم ... این به این معنی بود که باید با خودم رو راست می بودم ... اینکه ببینم با زندگی و خودم چه کردم ، کی هستم و می خوام واقعا چیکار کنم ... این کار مسیر روشنی رو پیش روم گذاشت ... اما صداقت با دیگران معجزه ی دوم رو به زندگیم آورد ... فقط وقتی تجربش کنی متوجه میشی چقدر داریم بار دروغهامون رو به دوش می کشیم ... هر دروغ ذاتا دروغهای دیگه و مسئولیت های جدید و اعصاب خردی های جدیدی به دنبال داره ... و حس آزادی که موقع نگفتن اولین دروغ تجربه می کنی ... احساس شگفت انگیزیه ... بعد از تمرین صداقت فهمیدم چقدر از دروغهایی که می گفتم (بیش از 90% شون !!! ) اصلا لازم نبود ! و با راستگویی و صداقت کارها خیلی بهتر پیش می رفت . توی محل کارم سابقا به مشتری وعده های زمانی دروغی می دادم تا مشتری از دست نره !  مثلا کاری که 10 روزه آماده میشد رو می گفتم 5 روزه تحویل می دم ... و 5 روز رو با دروغ مشتری رو می پیچوندم ... اما وقتی بکارگیری اصل صداقت رو شروع کردم ، به مشتری می گفتم بین 10 تا 12 روز به این دلایل کارت طول می کشه ... نتیجه شگفت انگیز بود ، طی سالهای بعدی حتی یک مشتری هم نپرید !!! و چقدر حس بهتری داشتم ... و مشتری ها چقدر راضی تر بودن ... تازه فهمیدم دهها سال چقدر زجر رو بخاطر دروغهام تحمل کردم ! توی روابطم خیلی جاها رودربایستی رو کنار گذاشتم و احساساتم رو صادقانه گفتم ... نتیجه باز معجزه بخش بود ... دیدم چقدر بار سنگین احساسات و دروغها سالیان سال رو دوشم بود که اصلا لازم نبود حملشون کنم ... کم کم با بکارگیری صداقت شخصیت جدیدی در من شکل گرفت ... انگار همه چیز در حال تغییر بود ... زندگیم خیلی شفاف تر شده بود و این شفافیت ، خیلی ترسها رو از بین برد ... خیلی استرس ها کنار رفت و حس بهتری داشتم ... در مورد صداقت دهها صفحه می تونم بنویسم ... ولی دوست دارم تجربش کنید ... جایی که لازم نیست دروغ نگید ( یعنی 98 درصد مواقع )  ... جایی که لازم شد ، راستش رو نگید ولی دروغ هم نگید(1.9 درصد مواقع)  !  باقیش هم پای وجدان خودتون ... یه چیز مهم رو هم فراموش نکنید   " صداقت رو با حماقت اشتباه نگیرید !!!  گاهی صداقت عین حماقته ! !! " صداقت برای من مرزهایی داره ... مثلا زندگی کسی رو با صداقتم به فنا نمی دم ... معمولا ...
نیم نوشته