نیم نوشته

نیم نوشته های من

نیم نوشته

نیم نوشته های من

نیم نوشته

تجربیات 5 ساله ی من از زمانی که روی زمین فرود اومدم

طبقه بندی موضوعی
پیوندهای روزانه
۰۶اسفند
هر روز دست کم پنج دقیقه، گل و گیاه تماشا کنید. روزی چند دقیق زیر نور خورشید قرار بگیرید. محیط زندگی خود را زیبا کنید. وسایل اضافی را دور بریزید. سکوت را دوست بدارید. صدایهای اضافی را حذف کنید. به اندازه کافی بخوابید. زیاد بخندید. ....... نمیدونم اینها توصیه ی کیه ولی دارم به این نتیجه میرسم که تا ذهن آروم نشه نمیتونم در لحظه قرار داشته باشم. پ . ن : مستقیما از بخش نظرات پست قبل سرقت شد ! با تشکر از آندیا ! پ . ن 2 : چقدر خوبه که چیزای قشنگ توی نظرات بذارید تا منم بذارم اینجا !
نیم نوشته
۰۴اسفند
دوستان می خوام در مورد امید بنویسم ...  (دور و ورم رو امیدها انقدر گرفتن که نگو ... گمنامی داره ! ولی در حال حاضر با 5 تاشون دارم سرو کله میزنم !!! ) امید ... نقطه ی مقابل یأس ... پیام برنامه (پیام ما امید ، وعده ما آزادی ) ... از کجا می آد ... یادمه در مورد یأس قبلا نوشته بودم ... یأس از بی ایمانی میاد و امید که نقطه ی مقابلشه ... با ایمان به وجود میاد ... ایمان به خودم و به خداوندی که همه ی دنیا تو دستاشه ... وقتی خدایی هست که با معجزات هر روزش داره حمایتم می کنه ... وقتی خدایی هست که به قدر درک من از خودش توی زندگیم جاری میشه ... وقتی خدایی هست که هرچقدر که بهش اجازه بدم توی زندگیم برام کار می کنه ... پس نا امیدی چرا ؟! وقتی بتونیم فقط برای امروز زندگی کنیم و یک روز پر از کارهای خوب ... رعایت اصول ... حرکت طبق خواست خداوند رو داشته باشیم ... اونوقت می تونیم مطمئن باشیم که خدا در زندگیمون جاریه ... چشمامون رو برای دیدن معجزاتش باز کنیم ... باهاش حرف بزنیم ... ازش بخوایم و تلاش کنیم ...  درک جدید من در مورد اثرات امیده ... وقتی ایمان داری که خدایی داره که زورش از همه بیشتره ... وقتی ایمان داری که کسی هست که کمکت می کنه اگه در مسیرش حرکت کنی ... اونوقته که ناامیدی رو کمتر حس می کنی ...  وقتی امیدوار باشی اتفاقهای خوب توی زندگی می افته ... اصلا به نظرم علت اتفاقای بد خود ناامیدیه ...  تازگی ها فهمیدم که آدمهای مثبت اندیش و امیدوار همیشه واسشون اتفاقای خوب می افته ... یادتونه چند پست قبل گفتم به اندازه ی ایمان و امیدمه که اتفاقات خوب برام می افته (خوب شایدم نگفتم !!!) وقتی امید دارم که امروز خوب باشه ... خوب میشه ... وقتی امید دارم روزم عالی باشه ، عالی میشه ...
نیم نوشته
۰۲اسفند
وبلاگ چرا اینقده سوت و کور شده ؟! خبری ازتون نیست ! فکر کنم از وقتی آندیا در کوههای آند مفقود شده جمع گرممون یخیده !!!؟ یه حضور غیاب میکنم ببینم کی هست و کی نیست ! زودی اعلام حضور کنید !
نیم نوشته
۲۸بهمن
امروز بخش روابط رو داشتم با رهجوها کار می کردیم ... واقعا تکان دهنده بود ... در گذشته چقدر الگوهای غلط ، روابط غلط ، انتخابها غلط و ... داشتم . وسط نوشت !!! : دوستی خواسته بود از الگوهای غلط بگم : اینکه من پر از نقص بودم و انتظار داشتم دیگران بی نقص باشن ، همه باید برای من سود داشتن و من برای کسی سودی نداشتم ، من پر از تضاد بودم ! خودخواه بودم ! اینکه روابطم مثل معامله بود ... اعتمادهام یا غلط بود یا اصلا اعتماد نمی کردم پس صمیمیت هام واقعی نبود ... اینکه چیزی که برای خودم دوست داشتم رو برای دیگران دوست نداشتم ! تعریفی از عشق نداشتم اون هم عشق بلاعوض ... و صدها الگوی غلط دیگه ...  و امروز چقدر به دوستانم افتخار می کنم ... امروز دوستی های من داد و ستد مالی نیست ... بلکه بیشتر داد و ستد معنوی به دنبال داره ... امروز با کسانی دوست هستم که به من معنویت هدیه می دن ... امروز دوستان من منو شاد می کنن ... امروز لذت تفریح رو همراه دوستانی تجربه می کنم که یکی از داشته های من در بهبودی هستن ... خدایا بخاطر هدایای بهبودی متشکرم .
نیم نوشته
۲۶بهمن
ازما ومن حذرکن                             برخویشتن سفرکنمانند جویباری                             در قلب کوهساریباید رسیده باشی                              من را ندیده باشیازخود مکن کنارهازخود مکن کناره وقتی شدی روانه                               درقلب بیکرانهباید که راه باشی                               هرسوپناه باشیباید که مرد گردی                               پیوسته درد گردیالعاقل واشارهالعاقل واشاره دررفتن ورسیدن                                هنگام خوشه چیدنباید شکوه باشی                                همدرد کوه باشیباید که عود باشی                                 نبض سرود باشیاین است راه چارهاین است راه چاره وقتی که میتوانی                                 نا گفته را بخوانیخورشید را بچینی                                 نادیده را ببینیدرخویشتن بمیری                                 تا عرش پربگیریدیگرچرا نظاره ؟دیگرچرا نظاره ؟دیگرچرا نظاره ؟دیگرچرا نظاره ؟ اگه خوشتون اومد آهنگش رو با صدای مرحوم مازیار دانلود کنید ... واقعا حس خوبی بهم می ده این آهنگ ...
نیم نوشته
۲۶بهمن
بعد از یک هفته غیبت ... اومدم ، نظرات رو تایید کردم ... و به این فکر کردم که چرا کمرنگ شدم توی وبلاگ ؟!  فکر می کنم فقط مجید و آندیا شروع وبلاگ رو دیدن ... اون موقع عین کسی که تازه به یه سرزمین تازه وارد شده بود همه چیز برام تازه بود ... اونقدر هیجان زده بودم که بعضی روزها 5 تا پست جدید می زدم ...اون موقع چشمم به زمین عادت نکرده بود و معجزات رو می دیدم ... کم کم چشمم عادت کرد ... معجزات رو کمتر دیدم ...  این روزها به چیزهای جدید کمتری بر می خورم ... اما قشنگی مسیر اینه که هیچ چیز تکراری نمیشه ! حالا نوع نگاه و درکم از هر مسئله ای داره تغییر می کنه ...عمق نگاهم تغییر می کنه ... و این اتفاق طی یک فرایند و یواش یواش اتفاق می افته ... این روزها دارم توی آرزوهای چند سال پیشم زندگی می کنم ... امروز به معجزه ایمان دارم ... امروز به حمایت خداوند ایمان دارم ... امروز به کارکرد برنامه ایمان دارم ... امروز هر چقدر که می گذره به سادگی و زیبایی راهی که برای زندگی انتخاب کردم بیشتر پی می برم ... اوایل همه چیز به نظر خیلی پیچیده می اومد... اما هر چقدر که جلوتر می رم به چند چیز بیشتر پی می برم : اول اینکه هیچی نمی دونم ... جدی می گم ...  دوم اینکه به جای دونستن بیشتر به عمل کردن نیاز دارم ، نه آنالیز و بررسی و بحث ... سوم اینکه همه چیز خیلی ساده تر از اونی هست که فکر می کردم ... اگه بخوام کل وبلاگ و همه ی هزارتا پست توش رو خلاصه کنم اینجور می نویسم : عاشق خودت ، خدا و اطرافیانت باش ... خوب باش ... داستان کیمیاگر - پائولوکوئیلو-  رو دارم می فهمم : دارم ایمان میارم که راز کیمیاگری رو میشه روی یک قطعه الماس کوچیک نوشت ... و برای تفسیر اون هزاران کتاب کافی نیست ...چون کسی نمی تونه اون رو بخونه ! اون راز رو باید تجربه کرد ... زندگی کرد ... باید کیمیاگر شد ... و از مس وجود طلا ساخت ...   باید زنگارها رو از آینه ی دل برداشت تا نور خدا رو بتابونه ... باید سبک شد تا پرواز کرد ... وقتی کیمیاگر شدی ... دست به هر چیزی که بزنی طلا میشه ... این روزها با عده ای کیمیاگر آشنام ... که هر جا میرن آرامش و عشق پخش می کنن ...
نیم نوشته
۲۰بهمن
دوستان خوبم ... چت روم جدیدی توسط دوستمون سهراب راه اندازی شده ... پیشنهاد می کنم حمایت کنید ...

چت روم ها محیطی عالی هستن برای دوستانی که تحت شرایط سخت به جلسه دسترسی ندارن ... 

چت روم بانیان بهبودی


نیم نوشته
۲۰بهمن
دوستان خوبم ... چت روم جدیدی توسط دوستمون سهراب راه اندازی شده ... پیشنهاد می کنم حمایت کنید ... چت روم ها محیطی عالی هستن برای دوستانی که تحت شرایط سخت به جلسه دسترسی ندارن ...  چت روم بانیان بهبودی
نیم نوشته
۲۰بهمن
دوستان خوبم ... چت روم جدیدی توسط دوستمون سهراب راه اندازی شده ... پیشنهاد می کنم حمایت کنید ...

چت روم ها محیطی عالی هستن برای دوستانی که تحت شرایط سخت به جلسه دسترسی ندارن ... 

چت روم بانیان بهبودی


نیم نوشته
۱۸بهمن
کیمیاگراصل روحانی تمایلمظلوم نمایی و افسردگیالان که این رو می نویسم شب از نیمه گذشته و من در آرامش عمیق حاصل از لحظاتی کوتاه از مراقبه و موزیک آرامبخشم به سر می برم ... یه درک آنی داشتم که ممکن بود فراموشم بشه پس سومین پست امشب رو می نویسم ...

نقاب 

در طول روز چه نقابهایی به چهره می زنیم ؟! گاهی این نقابها به ظاهر بی ضرر میان ... ولی بعضی هاشون واقعا می تونن زندگی ما رو در نهان به جهنمی از احساسات و افکار و دردهای سرکوب شده تبدیل کنن .

مثالش خود من ... 

من در طول روز آدمی هستم آرام ، شاد ، موفق ... برای دوستانم ، خانوادم ، رهجوهام و ... 

ولی مگه میشه یک نفر همیشه خوب باشه ؟! مگه میشه همیشه آرام و شاد باشه ... چرا ما سعی می کنیم همیشه خوب به نظر بیام ؟! و اگه وقتهایی که آرام ، شاد و موفق نیستم نقاب اونها رو بزنم- که می زنم -  ، اونوقت بعد مدتی احساس تنهایی عمیقی سراغم میاد ... 

فروتنی (چه جالب !!! باز رسیدیم به اصل روحانی بعدی که می خواستم دربارش بعدها بنویسم ! ) یعنی اینکه بپذیرم من ترکیبی هستم از احساسات خوب و بد ، لحظات خوب و بد ... من یک انسانم ... با همه ی احساسات ، دردها ، ترسها و مشکلات یک انسان ... قرار نیست همیشه توپ باشم ... باید تمرین کنم که خود واقعیم رو به کسایی که بهشون اعتماد دارم نشون بدم ... اینطور دیگه تنها نیستم ...



نیم نوشته