نیم نوشته

نیم نوشته های من

نیم نوشته

نیم نوشته های من

نیم نوشته

تجربیات 5 ساله ی من از زمانی که روی زمین فرود اومدم

طبقه بندی موضوعی
۱۲مهر

این همه هیاهوی خود ساخته ، اندرون من چیست که همه چیز را به واژه بدل کرده است ؟

و واژه ... این دسیسه ی ذهن ، که چون زنجیری روح را به اسارت گرفته است 

از کجا آمده ام ؟ ... واژه ، واژه ، واژه 

به کجا می روم ؟ ... واژه ، واژه ، واژه 


من نه آمده ام ، نه می روم ! من هستم !

و درک این هستندگی چقدر مشکل می نماید در مفهوم ساختگی زمان ... و حتی مکان 

جایی برای رفتن نیست ... کاری برای انجام نیست ... 

تنها سکوت است و سکون و مراقبه ... و درک ابدیت اکنون ...

نیم نوشته
۲۲تیر

یک بیماری رو همراه دارم که یکی از علائمش داشتن آگاهی و نداشتن عملکرده !!!

درد آوره که بدونی و عمل نکنی ... انگار که توی این دنیا تو ناظری و دستات با طنابی نامرئی بنام بیماری بسته شده باشه ...

آگاهی ای که بیدارم نکنه ، گهواره ایه که خوابم می کنه ..

نیم نوشته
۲۷دی

نیم نوشته
۱۰مهر

یکی از مشهودترین و مهم ترین قوانینی که تجربه کردم قانون عمل و عکس العمله ... در این جهان من نمی تونم بدی کنم و انتظار خوبی داشته باشم ، نمی تونم کار نکنم و انتظار روزی داشته باشم ، نمی تونم بد اخلاق باشم و انتظار مهربانی داشته باشم ، نمی تونم خیانت کنم و انتظار وفا داشته باشم ...

حالا بریم ببینیم این قانون رو کجاها میشه دید در بین بزرگان ...

آنچه من خودم با دوستانم در میون میذارم بیت زیبای "این جهان کوه است و فعل ما ندا"ی مولاناست ... خیلی زیبا و ساده گفته ...


این جهان کوه است و فعل ما ندا 
سوی ما آید نداها را صدا 
فعل تو کان زاید از جان و تنت 
همچو فرزندی بگیرد دامنت 
پس تو را هر غم که پیش آید ز درد
بر کسی تهمت منه، بر خویش گرد 
فعل تست این غصه های دم به دم 
این بود معنای قَد جَفٌَ القَلَم!

و اگه بریم سراغ بقیه ی منابع ...


یا به قولی

و اینجا هم داریم ...


 یا به قول شاعر


اما اگه داریم طبق قوانین الهی زندگی می کنیم ... در مسیر آرامش هستیم و نیکی می کنیم و بدی می بینم و درکی از اینکه چرا این اتفاق افتاد نداریم ، اونجاست که پای سپردن به مراقبت خداوند به میون میاد ... چه کسی بهتر از اونکه داریم در مسیرش حرکت می کنیم خیر ما و شیوه ی مراقبت از ما رو می دونه ... پس بهش توکل می کنیم و نتیجه گرا نیستیم ... و به خودش میسپاریم ...

در راستای این قانون ، اگه نیکی کنی نیکی می بینی ، وقتی به نیاز مندی کمک می کنی ، هنگام نیاز کسی دستت رو خواهد گرفت ... وقتی عشق بلاعوض هدیه می دی ، عشق بلاعوض خواهی گرفت و هر گاه زیبا زندگی کنی ، زندگی برات زیبایی ها خواهد آفرید ...

و روی دیگه ی سکه رو همه خوب می دونیم ...
نیم نوشته
۱۰مهر

توی وبلاگ یه موضوع به نام قوانین غیبی هستی باز کردم ... می خوام در مورد قوانینی که تجربه کردم ( و شما خواننده ی گرامی اگه تجربه ی شخصی ای در مورد این قوانین دارید ) در این مطالب بازگو کنیم و بیشتر باهاشون آشنا بشیم ... امیدوارم ذره ای در رسیدن به شادکامی ، آرمش ، خوشبختی ، موفقیت و عاقبت به خیری به هممون کمک کنه ...

نیم نوشته
۱۰مهر
وقتی از راز خوشبختی ...راز شادکامی ... راز موفقیت ... راز ... صحبت میشه ، انتظار داریم یه چیز پیچیده شامل کلی دستور العمل مخفی و چیزهایی که تا بحال نشنیدیم بهمون گفته بشه ... و ما شروع کنیم به حضور در یک پروسه ی طاقت فرسا و محرمانه ... تا به شادکامی ، خوشبختی و موفقیت برسیم ... ولی چرا ؟!
کی گفته باید انقدر همه چیز پیچیده باشه ؟
چرا باید این پروسه محرمانه و مخفیانه و سخت باشه ؟
شاید برای اینکه درصد کمی از افراد دارن اینو تجربه می کنن ... و ما فکر می کنیم اگه انقدر ساده بود که الان همه شاد ، موفق و خوشبخت بودن !
و حقیقت اینه ... همه ی آنچه که انسانهای شاد و موفق و خوشبخت انجام دادن همونقدر سادست که می گن ... به قول کیمیاگر راز کیمیاگری اونقدر ساده است که میشه اون رو روی تکه ای الماس نوشت ... اما مهم ایمان آوردن و عمل کردن به این رازه ... (چقدر جالب که خداوند توی قرآن بارها همه ی ما رو تشویق کرده به ایمان آوردن و عمل کردن در کنارهم ) !

دنیای ما شامل قوانینی هست که به دو بخش تقسیم میشن . قوانین ملموس مثل فیزیک و شیمی و ریاضی و قوانین نظام غیبی جهان که ما اونها رو از تنها از طریق عمل می تونیم درک کنیم ...
ولی فراموش نکنیم که قوانین ... جمع کلمه ی "قانون" هست ... چیزی که وضع شده ، کار می کنه و رد خور نداره ! یعنی همونقدر که یه سیب رو به بالا میندازیم و ایمان داریم که به پایین میاد ... قوانین غیبی نظام هستی هم با همین قدرت دارن کار خودشون رو انجام می دن ...
حالا ما چطور این قوانین رو بشناسیم و بهشون عمل کنیم ؟ راههای زیادی هست ... یکیش استفاده از تجربیات کسانی که با این قوانین آشنا هستن و دارن ازش استفاده می کن و با استفاده از اونها شاد ، موفق و آرام هستن ... یکی از مراجع نابش برای شخص من استفاده از چیزیست که خداوند در کتب الهی برای ما فرستاده و نابترینش برای شخص من قرآن هست ... قوانین بسیاری در این کتاب وجود داره که با بکارگیریش می تونیم کیفیت زندگیمون رو ارتقا ببخشیم ...

نیم نوشته
۰۹مرداد

سلام عزیزانم ... اومدم اینجا و نظراتتون رو دیدم ، چقدر دلگرم شدم ... و حق با شماست ... خدا با ماست و همو که تا به حال پشتیبانم بوده امروز هم هست ...

به لطف خدا 31 شهریور روز عروسی ما شد  و این بار سنگین مسئولیت باعث چندین برابر شدن مشغله و فکر مشغولیم شد ... ولی یه نگاه که به پشت سر می گنم یه کوله بار معجزه می بینم ...


از کجا به کجا اومدم ... و آیا این من بودم ؟ 


چند روز پیش داشتم در مورد اینکه ما هیچ قدرتی نداریم و همه چیز خداونده بحث می کردم ، به نکته ی جالبی رسیدم ...

سپردن زندگی و مشکلات به خداوند خیلی جالبه ...

فرض کنید دو نفر یک مشکل کاملا مشابه دارن ... مثلا مبارزه با نقص تنبلی ... نفر اول میگه "من می تونم " و قدم در راه میذاره ... شروع می کنه زور زدن که از امروز تنبلی نکنم ، از امروز حواس خودمو جمع کنم ، تمام روز به این فکر می کنه ... افکارش مغشوشه ، تنبلی بهش فشار میاره ، روز اول هم موفق میشه ... روز دوم هم با سحر خیزی موفق میشه ولی کلی مشکل جدید براش پیش میاد چون تمام فکرش رو متمرکز کرده رو تنبلی نکردن ... و روز سوم میگه گور بابای تنبلی نکردن ! مردم ! خسته شدم ! و میگیره تا شب تو رختخواب سر می کنه ...

اما نفر دوم !

اونم میگه تنبلی نکنم ... اما با ایمان به اینکه "من " نمی تونم ! این خداست که باید این کار رو برام ممکن کنه ... پس شروع می کنه به دعا و درخواست از خداوند و اقرار به اینکه "من" نمی تونم ... خداونده که می تونه ...

و عملکردش رو شروع می کنه ... صبح زود بیدار میشه ، میسپره به خداوند و تجربه نشون داده که با آرامش تمام و بدون فکر مشغولی شروع می کنه تنبلیش محو شدن ... اون اگه توی این مسیر ادامه بده موفق میشه ...


مسئله ی جالب اینه که عملکرد دقیقا همون عملکرده ! تنبلی نکردن ... فقط طرز نگاهه که شکست یا موفقیت رو مشخص می کنه ...



بگذریم ... چقدر از این شاخه به اون شاخه پریدم ! از دلتنگی برای نوشتن بود ... موفق باشید . 

نیم نوشته
۱۹تیر

سلام دوستان گلم ... بعد مدتها اومدم اینجا تا سلامی بکنم ... 

طبق گفته های خودم رشد روحانی ما یا رو به بالاست ، یا رو به پایین و در مسیر آرامش سکون نداریم ... پس نتیجه ی اخلاقی و ریاضیش اینه که مدتهاست که در یه شیب خیلی کم در حال سقوطم ! 

میلم به مسیر آرامش ... حضورم در اون ... عملکردم ... و خیلی چیزهای دیگه کم شده ... واسم دعا کنید . 


نیم نوشته
۱۵فروردين

سال جدیدی رسید ... بیش از 5 سال از آمدنم به زمین گذشت و این ششمین بهاریه که می بینم ، حس می کنم و ازش لذت می برم ...

یادمه قبل از اینکه چشمانم رو به زندگی باز کنم یک بیت هر سال تحویل ورد زبانم بود : "سال سال نو شد و من باز خویشم ... وامصیبت " ... و هر سال تحویل با بغض و انتظار می گذشت ...

اما این ششمین بهاریه که وقتی ترازی از سال گذشته میگیرم می بینم من نیمای سال قبل نیستم ... من رشد کردم ، آگاه تر شدم ، من بهتر شدم ... و این برام خیلی ارزشمنده .

این بدست نیومد ، مگه با فقط برای امروز بهتر بودن ... امسال هم به تمام اهدافم و چیزی بیش از اون رسیدم ... و بابتش خداوند رو شکر می کنم .

شاید یکی از کارهایی که توی سال گذشته نتونستم انجام بدم نوشتن و ارتباط با دوستان خوبم در وبلاگ بود که بعد از از هم پاشیدن دیگه دور هم جمع نشدیم ... مجید و آندیا و مژگان و محمد و مجتبا و باران و باقی دوستان ... کجایید ؟

نیم نوشته
۱۱بهمن

روحش شاد ... اسمش نعمت بود ... و چه نعمتی بود در زندگی من ...

وقتی به زمین رسیدم ، چند وقتی بود که اینجا ساکن بود ولی کم کم وقت پروازش داشت می رسید و خودش می دونست ... تمام وجودش عشق بلاعوض بود ... از آموختم ... اولین کسی بود که تمام حرفهام رو شنید ... با صبوری ... و وقتی حرفهام تمام شد لبخند زد و گفت همین ؟ و دیدم "همین" ... من تشنه ی شنیده شدن بودم ... و حالا سیراب شده بودم ... آرام بودم ... همیشه خودش بود و کتابش و رادیوش ... چقدر تمیز و منظم زندگی می کرد ... چقدر دقیق و چقدر مهربان ... ازش آموختم ، صدها چیزی رو که امروز سعی می کنم با عملم به دیگران منتقل کنم ... زندگی من رو تغییر داد ... برام الگو بود ...

شما توی زندگی چند نفر مفید بودی ؟ برای چند نفر خاطره میشی ؟ چقدر فقط برای خدا کمک کردی ؟ بعد از رفتنمون چی باقی می مونه ؟

نیم نوشته