نیم نوشته

نیم نوشته های من

نیم نوشته

نیم نوشته های من

نیم نوشته

تجربیات 5 ساله ی من از زمانی که روی زمین فرود اومدم

طبقه بندی موضوعی

خدمت

سه شنبه, ۸ اسفند ۱۳۹۱، ۰۶:۱۶ ق.ظ
امروز پر از احساسای قشنگم ... راستش اینه که روزای سه شنبه صبح تو تلویزیون یکی صحبت می کنه و مفاهیمی که ازش حرف میزنه پرم میکنه از انرژی ... امروز با خودم فکر کردم لذت بخش ترین لحظات زندگیم تو مسیر چه لحظاتی بودن ... حقیقت اینه فهمیدم لحظاتی که تونستم خدمت کنم ... فرقی نداره به کی ... اینکه تونستم به یه بچه ی کوشولو با چشمای بزرگ و شفاف کمک کنم یا یه پیرزن خمیده ، یا یه دوست انجمنی ... دیدم معنی واقعی زندگی ... ارزشمند ترین لحظات زندگی ... مفید ترین کاری که می تونم بکنم ... خدمت کردنه ... و تجربه ی جالبی بود ... با شور و شوق خدمت رو به محل کارم میرفتم ، جلوم یکی سبز شد ، ظاهرا مسافر بود ، گفت می تونم با گوشیتون یه تماس بگیرم ... ( با خودم گفتم بیا ! اینم فرصت خدمت ! خوب حتما فکر می کنید با لبخند گوشیم رو دادم دستش و گفتم بفرمایید ... ! ولی نه ! ) منم ازش عذرخواهی کردم و بهش گفتم اگه بخواد براش شارژ می خرم ! و رفتم ... به یک دلیل : یکی اینکه سلامت عقل میگه نذار یه غریبه با گوشیت زنگ بزنه ! شاید عواقب وخیمی برای خودت یا دیگران داشته باشه ، شاید خواست یکی رو تهدید به قتل کنه !  نکته ی اخلاقی اینکه خدمت این نیست که به یکی خدمت کنی به دو تا خسارت بزنی یا خودت رو در معرض مسایل و مشکلاتی قرار بدی که خلاف اصولته ... خدمت یعنی تا جایی که می تونی به دیگران کمک کنی ... نه اینکه همه ی پیرزنها رو به زور از خیابون رد کنی !!!
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۱/۱۲/۰۸
نیم نوشته

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی